آهنگ ، ارمنی ، تعصب

1-ذهنم شیطنت می کند! شلوغ بازی هایش زیاد شده اند ! خود سر است و افسار    

گسیخته !

سالها واژه جمع می کرد و غزل می ساخت...

 اما مدتی بود که آوایی در خود می پروراند ! و اینبار دستم از پاسخ تهی بود .که آنچه

می نواختم ضربی بود و آنچه می خواست  مضرابی !

در خیالم پر و بال می دادمش ... بلکه پر گیرد و رهایم سازد که نمی ساخت...

بعد از مدت ها فرصتی دست داد تا با دوست همدرد و حالی ساز بزنیم...

و با او گفتم از آنچه در سر نگاه داشته بودم !

خواندمش بلکه بنوازد !

 نواخت !

نواختم !

و چقدر وقت گرفت تا آنی شد که در سر بود !

و هنوز هم چقدر جا دارد !

2-از حادثه ی رانندگی جان سالم به در بردم...

اتومبیل را به تعمیر کار همیشگی اش که مردی ارمنی و مهربان و خوش اخلاق و در

اصطلاح عوام داش مشتی است نشان دادم !

ابتدا از سالم ماندنم کمی تعجب کرد و پرسید : خوبی؟ خوب خوب؟! مطمئن؟!!

بعد با لهجه ی ارمنی گفت : ببیییین !

همین الان ! سر همین چهار راه ! یک صدقه ی حسااااابی بده ! خونه هم که رفتی

یه خونی بریز برای دفع بلا !

گوسفند کشتن و صدقه و... اعتقاد ماست ! ولی او هم کاملآ اعتقاد داشت ! نمی دانم

ارامنه هم چنین فرهنگی دارند یا مخصوص این فرد خاص بود...

اما جالب بود !

3- حفظ حریم ، از وظایف تردید نا پذیر هر فرد است... و ظلم پذیری در همه حال

مذموم... اما آیا دقت کرده اید که هر چه آدم ها سطح پایین تر هستند ، تعصب شان

نسبت به احترامشان به طرز جنون آمیزی بیشتر است ؟! توضیح می دهم !

راننده ی وانتی که یقه اش تا آنجا که می شود باز است و اعتیاد از سر رو رویش    

می بارد و موهای چربش خبر از این می دهد که بیش از یک هفته از آخرین حمامی که

رفته می گذرد و پای کثیف و بدون جورابش در دمپایی پلاستیکی لا انگشتی حال به

هم می زند ، راه را بسته است و حرکت نمی کند... (این جزئیات بعد از پیاده شدنش از

ماشین نمایان شد ! )

راننده ی ماشین پشتی ( ماکسیما ) که پیر مردی با ریش  مرتب شده ی سفید و کت

و شلواری شیک و عینکی نازک و قشنگ است و وقار و شخصیتش از همان دور

پیداست بوق می زند... راننده ی وانت سرش را بیرون می آورد و داد می زند: چیه؟!!!

**** ؟!!! هاااااااان؟!

پیر مرد بیچاره گفت: خط گردش را بسته ای...

راننده وانت خیلی راحت درب ماشینش را باز کرد و به سمت پیر مرد رفت و با دست به

شیشه ی ماشینش زد و گفت : چه میگی تو؟!!! بی پایییین !

بنده ی خدا شوکه شده شد و اعتنایی نکرد... راننده وانت ول کن نبود !! و تا توانست

فحاشی کرد...

این شاید هزارمین موردی بود که دیدم ! از پیک موتوری ها گرفته که وقتی یک طرفه

می روند و کسی خیلی هم مودبانه اعتراض می کند ، شروع به فحاشی و کتک کاری

می کنند تا راننده  های تاکسی درب و داغان خطی و کامیون و...

که با اولین انتقاد حمله می کنند !

در صورتی که بعضآ اگر یک پزشک ، یک وکیل دادگستری ، یک استاد دانشگاه  ، بد

ترین  توهین را هم بشنود یا واکنشی نشان نمی دهد یا  واکنشش به نرم ترین

شکل ممکن و برای گریز از ماجرا است...

 

/ 73 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهــــــــــــــــــا

سلام آقا یا خانوم صادقی من خجلم از داداش هورمزد داداشی بخشیده خوب بزرگواره اما من نمی تونم خودمو ببخشم البته منم قصدم توهین نبود نظره واقعیمو گفتم اما حالا پشیمونم چون خیلی هم داداشی قشنگ نوشته بود خوده داداش می دونه به هرحال گذشت و بخشش به از جنگه [گل][لبخند]

رهــــــــــــــــــا

ایشالله داداش هورمزد و وبلاگش همیشه پایدار باشن خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــه؟ [پلک]

حاج سعید

اينو بخون! موج بيداري ايراني همه رو گرفته ما شالله! http://rrd.persianblog.ir/

فاطمه

1. ... 2. آره خب ! راست میگه ! خون بریزید ! جانب احتیاطم رعایت کنید من بعد ! 3. من هم با شما هم عقیده ام . دکتر انوشه هم توی یکی از سخنرانی هاشون میگفتن که : " اشیا و ابزار در انسان ها اثر می گذارد ، اخلاق راننده های تریلی شبیه خود تریلی است ، تیپشان ، حالتشان موقع صحبت کردن مثل موتور خود تریلی است ، یعنی یک نمایی از تریلی در این فرد تاثیر گذاشته است . حتی کسانی که در ماشین های کوچکتر هستند نسبت به کسانی که در ماشین های بزرگتری نشسته اند از این قدرت بزرگتر بودن ماشین تاثیر می پذیرند. اخلاق طلافروش ها ، دارو فروش ها ، وکیل و قاضی ، مهندس های معماری ،‌ مهندس های کامپیوتر (ایهیم !) ، برق و قدرت ... تمام آنها نسبت به رشته و ابزار و اشیا تاثیر می پذیرند..." من فکر می کنم حتی افرادی که در محله های به اصطلاح "بالا شهر" زندگی می کنند خیلی با فرهنگ تر و خیلی بهتر و با آرامشی بیشتر زندگی می کنند ... حقیقت است ! همه مان میدانیم ! قابل انکار نیست...

رهــــــــــــــــــا

سلام من که از خدامه در حد همان پاسخی باشه که دادید و گذشت خوبــــــــــــــــه هم با داداش هورمزد بودم... [مغرور][لبخند][گل]

رهــــــــــــــــــا

داداش منم وبلاگ دارم هوس کردم وبلاگ داشته باشم[ابرو] بیا خوشحال میشم[گل]

رهــــــــــــــا

سلام مرسی که به وبم اومدین نورانیش کردین [لبخند]

سعید

سلام. آخرین مقاله وبلاگ http://rrd.persianblog.ir/ رو خوندی؟ عنوانش هست تمرین پروانه گی!

رهــــــــــــــــــــــا

سلام باز هم آهنگ ، ارمنی ، تعصب آّّّّّّّّّّّّّّّّّپـــــــــــــــــــــــــــــــــــ کنید لفا[پلک]