خون دل

معلم عصبانی دختر دانش آموز را کور کرد... چون بلد نبود دایره بکشد !

معلم عصبانی دانش آموزی را کشت ... چون کتابش را جا گذاشته بود !

معلم عصبانی دانش آموزش را به اغما برد ... چون دیر به کلاس آمده بود !

معلم عصبانی غلط کرد !

وقتی تصور می کنی پدر و مادری برای لحظه لحظه ی زندگی فرزندشان جان گذاشته اند

با تب اش تب کرده اند... با گریه اش گریسته اند... حاضر بوده اند خار به چشمشان برود

ولی به پای فرزندشان نه...

با هزار امید و آرزو بزرگش کرده اند... با شوق و ذوق فراوان برایش روپوش مدرسه و کتاب

و مداد و پاک کن و دفتر های رنگارنگ خریده اند ...

 مادرش با وسواس و نگرانی خوراکی زنگ های تفریح بچه اش را آماده کرده ، او را هر

روز صبح با ناز و نوازش و قربان صدقه و شعر و شوخی و بازی و قلقلک  پشت میز

صبحانه نشانده ، لباس های کوچکش را تنش کرده است ، و او را تا مدرسه برده...

پدرش در تمام این سالها از گل نازک تر به او نگفته ... و آغوش خود را حریم امن او

قرار داده  و هر چه که دل کوچکش خواسته فراهم ساخته...

آن وقت معلمی با تمام عقده ها و درد ها و مرض ها و نداشته هایش او را می زند !

کور می کند ! می کشد ...

خون دل می خورم ...

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد ...

از زمان  دبستان رفتن خودمان که همین گونه بود بگذریم ... پدر و پدر بزرگ هایمان هم

همین درد را داشته اند...

آنقدر معلم خوب داشته ام و آنقدر مدیونشان هستم که زبانم  برای گفتن بسیاری

از حرف ها بسته است...

احساس می کنم معلمی دارد می شود شغل آنهایی که هیچ کاری برایشان نیست...

 و چه تلخ است که بد ترین و پایین ترین فرهنگ ها و خانواده ها غایت آمالشان بشود

معلمی ...

معلمی که شغل انبیا است...

معلم که باید جهان انسان را بسازد ... الگویی بشود برای یک عمر زندگی ... مظهر مهر

و محبت... معلمی که فرد تا پایان عمرش از او به نیکی یاد کند...

آن وقت می شود این...

فردی که در تمام عمر تو سری خورده است و فحش شنیده است و حسرت یک لبخند

پدر و مادر را داشته هم بشود معلم.

و تقاص عقده ها و حسرت هایش را دسته گلهای مردم  بدهند...

هر بار که خودم را به جای پدر دانش آموزی می گذارم که چون بلد نبوده دایره بکشد کور

 شده است می خواهم سرم را به دیوار بزنم ...

کاش مرده بودی و معلم نمی شدی !

در تمام طول تحصیل دانش آموز منظمی بودم ... نمرات خوبی هم داشتم... اما باز هم

یک مورد از برخورد زشت معلمی را تجربه کردم که مرا به همراه  دانش آموز دیگری

به صرف یک توهم به شدت به درب کلاس زد ...

و آن روز ایستادم ! با تمام توانم ! و خانواده ام با تمام توانشان ... آسیبی ندیده بودم ...

ولی باید می فهمید ! باید عذر خواهی می کرد ! باید درس می گرفت !

و عذر خواهی هم کرد ... در کلاس ! و از آن به بعد تمام تلاشش را  کرد که خودش را

نسبت به من خوب نشان دهد و با نمره و... به اصطلاح از دلم دربیاورد...

ولی ایمان دارم که نفهمید و از ترس ، جبران کرد...

و ایمان دارم که اگر برخورد نمی کردم هیچ وقت که در صدد جبران بر نمی آمد، شاید

ادامه هم می داشت...

نمی دانم راه چاره چیست... ولی ای کاش وقتی قرار است کسی معلم شود به احترام

این شغل هم که شده نگاهی به شخصیتش بشود... روح و روانش را بسنجند...

توجیه اش کنند که اگر  روزی از خدا نترسید از بریده شدن نانش بترسد و خطا نکند...

به او بفهمانند که جور استاد به ز مهر پدر نیست !

 

بعد نوشت : برای خواندن نمونه های بیشتر به لینک زیر مراجعه بفرمایید :

بخشنامه ممنوعیت تنبیه بدنی در بایگانی مدارس !

/ 69 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه

رفتم وبلاگ آقای رائی! هیچی نفهمیدم.گفتم شاید نظرات رابخوانم متوجه شوم.اما نظرات را که خواندم گیج تر شدم[خجالت] اینا چیه میگید؟!من نمی فهمم اصلا![ناراحت] راستی این "موفق باشید و در پناه خدا" تیکه کلام بچه های حقوق دانشگاه آزاد تهران جنوب؟!!!

ریحان

همون تهران شمال![لبخند]

ریحان

چه جالب! چقدر قبلا به خودم فشار می آوردم تایپ می کردم:"ریحانه" ریحان که آسون تره! بالاخره تایپ یه ه هم خودش کلی انرژی می گیره از آدم![خمیازه]

ریحانه

شما تک فرزند نیستید احتمالا؟!!!

ریحانه

توی مجله موفقیت "نیمه دوم دی" مطلبی در مورد اینکه فرزند چندم بودن و تاثیراون روی شخصیت فرزند مطلبی نوشته بود که به نظر من خیلی صحت داشت! با خوندن قسمت بچه های تک فرزند نا خودآگاه به یاد شما افتادم! حالا اگر خیلی کنجکاوید که بدونید اون مطلب چی بود می تونید اون مجله رو تهیه کنید![لبخند]

ریحانه

نه دیگه!اگه واقعا کنجکاو باشید مجله رو تهیه می کنید! یه خاطره: دیروز امتحان فارسی عمومی داشتیم. یکی از سوال ها این بود: عروض چیست؟! و کل کلاس گیر کرده بودیم بر سر همین یک سوال! در نهایت بنده تصمیمی شگفت گرفتم. گوشی همراه را در آوردم و به مدد اینترنت ایرانسل ,خواستم در گوگل سرچی کنم تا ببینیم این عروض لا مصب چیست؟! از آنجایی که تلفن همراه بنده فارسی ساپورت نمی کند,من با استفاده از پیامک های فارسی که برایم آمده بود و" ع" از یک پیام و "ر" از پیامی دیگر و "و" از جایی دیگر این کلمه را نوشتم. اما حالا مگر در پیام ها "ض" پیدا می شود؟!!! خلاصه تصمیم گرفتم همین "عرو" را سرچ کنم شاید خود گوگل متوجه بشود! همین که سرچ کردم گوگل برایم بی شمار عکس های "عروس" آورد!!![خنده] حالا من را خنده گرفته و نمی توانم خودم را کنترل کنم. ناگهان استاد عزیزم-آقای نیک پور-از ته کلاس آمدند رو به من کردند و گفتند: ولش کن! گوشیتو بزار کنار! و من خشک شدم!!![هیپنوتیزم] گویا از پشت تمام این ها را دیده بود! دعا کنید من این درس را نیوفتم[ناراحت]

مامان خاتون

کدام بخشنامه کدام ممنوعیت .. همچنان کودکان تنبیه میشوند بدون هیچ بازخواستی ..

مرتضی

[گل][گل]

مرتضی

این مطلب جزو مطالبی بود که خیلی دوست داشتم

قشنگ بود [گل]