از چه حرف می زنی

در یکی از سایت ها به جمله ای برخوردم که که شاید درست باشد ولی با آن

مخالفم !

نوشته بود:

((بیماران مرگ مغزی هیچ احتمالی (حتی بسیار ناچیز ) برای زنده ماندن ندارند... ))

این جور جمله ها زیادند... و باید از آنها ترسید... زیادی علمی اند ! زیادی عقلی اند !

من ناامید شدن را نمی فهمم ... اینکه کسی بتواند بگوید دیگر هیییچ امیدی نیست...

همیشه یک چیزی بوده است... یک خدایی که باعث شود در جواب دکتر و... بگویی:

جوابم کنید ! او که جوابم نمی کند !

می دانید که نظرم نسبت به اهدای اعضا بدن کاملآ مثبت است و معتقدم داشتن کارت

اهدا عضو ، وظیفه ی همه است... اما !

برای جلب اعتماد مردم به یک امر خداپسندانه، سعی می کنیم اعتمادشان به خدا را

کم کنیم؟!

خدایی که اگر دری بسته باشد ، بازش می کند و اگر دری نباشد ، می سازد و اگر

نساخت ، پروازت می دهد؟

کدام محال؟!کدام غیر ممکن؟! از چه حرف می زنی؟!

 

پ.ن :همزمان با نگارش این مطلب ، دوست خوبم جناب آقای توحید راثی نیز مشغول

به روز کردن وبلاگ شان بودند که با دیدن شباهت بسیار زیاد مطالبمان ، عنوان مطلبم

را به ایشان تحمیل کردم !

برای خواندن آن مطلب به این لینک مراجعه کنید:

تنهایی خورشید

/ 40 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

اگر با خدا دوست باشیم محال است به چیزی غیر از او احساس نیاز کنیم .[لبخند]

آستاره

سلام.. سوال کردم به من بچه ی پرورشگاهی نمی دن! نمی دونم چرا! من که فکر می کنم بیخودی سخت می گیرن! فقط هم از نظر مالی به خونواده ها سخت می گیرن و شرایط می ذارن! عشق و عاطفه که مهمتره! آدم پول نداشته باشه ولی عاطفه داشته باشه! البته از این حرفها که می زنم بابا هم چپ نگاهم می کنه! درمورد بچه های سر چهار راه، بالاخره باید یکی تربیتشون کنه! بدی که ببینن معلومه بی ادب می شن. اون پسر کوچولوی بی گناه چه فسادی داره آخه!؟ چقد باید بدجنس و از خدا بیخبر باشه کسی که دلش میاد از اون طفلکی باج بگیره!؟ طفل معصوم وقتی به صورتش نگاه کنی انگار از یه چیزهایی متنفره![ناراحت] دوست ندارم انقد زود نفرت رو یاد گرفته باشه! ادم گریه ش می گیره! دوست دارم جای اون آدم گردن کلفت نامرد بودم از این نظر که این بچه ها همه شون پیش خودم زندگی کنن! مطمئنم هم من با اونها خوشبخت بودم هم اونا بامن! اما یه مشکل بزرگ هست اینکه تا وقتی کوچولو هستن باید پیش من بمونن! بزرگ که بشن نمی دونم باید چیکارشون کنم!

استاره

هیچ هم خنده نداشت!

آستاره

[عصبانی] حرصم رو در آوردین!

آنلاین هم که هستید! خیلی دیگه دارید حرصم رو در میارید!

اولا که من ازدواج نمی کنم! دوما چه لات .... باشه چه تحصیل کرده! باید قول بده اون رو از همه کس بیشتر دوست داشته باشه.. من به خاطر بچه ها حتی بچه ی مردم هرکار می کنم! مخصوصا اگه تنها پناهش هم من باشم! درضمن اگه انقدر بی محبت باشه صد سال باهاش زندگی نمی کنم!

خواهش می کنم... هرچند هنوز ازتون ناراحتم اما معذرت می خوام از اینکه عصبانی شدم! اونجا هم که نوشتم "آنلاین هم که هستید"، حرصم رو در آوردین دوم ادامه ی همون حرص های اولی بود چون هرخط از جوابتون رو که می خوندم از بس حرص می خوردم کامل نخونده، جواب می دادم و یهو دیدم که آنلاین هم هستید! فکر کنم تا چند روز فقط بی صدا به وبلاگتون سر بزنم! چون وبلاگتون رو دوست دارم![قهر]

سنجاقك

تعريف مرگ مغزي در پزشكي سخت گيرانه تر از اين حرف هاست كه جايي براي اميد و توكل به خدا باقي بگذارد. انگار هنوز پا در راه هاي بي برگشت نگذاشته اي تا بداني دعا چقدر بي مورد است وقتي كه خواسته ات با قانون طبيعت سازگار نيست

فاطمه

خدایا ما را ببخش بخاطر درهایی که زدیم و هیچکدام خانه ی تو نبود...