گزارشی از یک دشواری

در جریان زندگی روزمره در شهری مثل تهران که سرشار از تفاوت های نژادی ، فرهنگی

و اقتصادی است، یک شهروند تحصیل کرده و متمدن نیز گاه و بی گاه با مسائلی مواجه

می شود که ذهنِ اخلاق محور وی را ناگزیر از اندیشیدن به راه کار هایی می نماید که

نه تنها از اخلاق و انسانیت به دور می باشند بلکه اصولاً نتیجه ای قابل پیش بینی نیز

ندارند که فرد بتواند آگاهانه آنها را برگزیند و پاسخگوی عواقب احتمالی شان نیز باشد.

چند روز پیش یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ با ارسال ایمیلی نظرم را در مورد واقعه ای

پرسیدند که علاوه بر پاسخ اجمالی به ایشان مصمم به مطرح نمودن آن در قالب این

نوشتار و در میان گذاشتن موضوع با شما بزرگواران شدم که شاید در پایان این بحث

به راهکاری (معقول) ، (انسانی ) و (اخلاقی)  برسیم.

موضوع:

((چند روز پیش در نزدیکی بهشت زهرا با یکی از رانندگان کامیون که بدون نگاه کردن به

آینه ، خط خود را عوض کرده و مرا تا مرز تصادف پیش برده بود درگیری لفظی ساده ای

پیدا کردم و با عوض کردن خط و افزایش سرعت برای پرهیز از درگیری بیشتر به راهم

ادامه دادم.چند دقیقه بعد راننده ی مذکور عمداً به شدت از پشت به ماشین من کوبید و

خسارت زیادی به ماشینم زد.وقتی پیاده شدم راننده و شاگردش را دیدم که مشغول

خندیدن بودند اما به محض پیاده شدن شروع به فحاشی رکیک کردند که چرا این طور

ترمز می زنی !! بعد از کلی توهین راننده تصمیم به ترک محل داشت که با ممانعت من

و دیگران مواجه شد و در مقابل اعتراض من گفت: اصلاً دوست داشتم بزنم! ماشین

بیمه است و خسارت می دهد! پلیس هم که آمد مدارکش را به من داد و قرار شد که

فردایش به بیمه برویم و خلاصه بعد از چند روز معطل کردن و نیامدن ، بیمه خسارت

داد اما از آن روز خیلی ناراحتم که باید کار بیشتری انجام می دادم و ندادم ))

مشکلات:

1-یک انسان متشخص و با فرهنگ یا اصطلاحاً کسی که سرش بر تنش می ارزد

نمی تواند با چنین شخصی وارد فحاشی و زد و خورد شود.

2-در صورت درگیری فیزیکی،تسامح ، می تواند منجر به نقص عضو یا بروز مشکلات

دائمی و جدی جسمی شود و  آسیب زدن نیز ،مظلوم نمایی طرف مقابل ،طرح شکایت

در مراجع قضایی ، محکومیت کیفری و یا پرداخت دیه و خسارات احتمالی را در پی

خواهد داشت.

3-پیگیری های قانونی به علت نبود مدرک بی نتیجه خواهند ماند.

راه حل ها :

1-قانع کردن یا به عبارت بهتر فریب دادن خود با این جملات که :

-شعورش همین قدر است ! ولش کن ! جواب ابلهان خاموشی است!سگی که گاز

می گیرد را که نمی شود گاز گرفت!

-ببین کجا تقاصش را پس بدهد!

-روانی بود ! دیوانه بود ! معتاد بود ! توهم داشت !!

2-زدن و پای همه چیز ایستادن ! چنان که فرد را تا می خورد بزنیم و بعد هم پای کلانتری

و دادگاه و زندان و هر چیز دیگری بایستیم.

3-زدن و فرار کردن !

4-خونسرد نشان دادن خود،انتظار برای آمدن پلیس و گرفتن مدارک طرف مقابل و شاید

تلفن و آدرس او و سپس فرستادن افرادی بی سر و بی پا تر از خودش به سراغش برای

تلافی !

محدودیت ها :

1-زمان برای تصمیم گیری بسیار کم است.

2-از قبل آمادگی ذهنی برای چنین مواجهه ای وجود ندارد

3-هیچ کدام از فرض ها بی خطر نیستند.

4-معمولاً استرس و هیجان زیادی بر فضا حاکم است

نتیجه:

هر کس ممکن است با توجه به اعتقادات،روحیات و ویژگی های شخصیتی و تربیتی اش

یکی از راه حل ها را انتخاب کند اما اگر دقت کنیم می بینیم که هیچ کدام از این موارد

پسندیده نیستند...

چاره چیست؟در موارد مشابه چه باید کرد؟

 

/ 26 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

صادقی و توحید عزیز را کاملا درک میکنم. ستاره هم ظاهراً از خود است! ارادات ایشان نیز به مردم مرز پر گهر بالاست. از قضا الباقی توضیحاتم را برای شما ایمیل کردم چون جا نمیشد حال دو قسمتی کردنش را هم نداشتم. زحمت کشیده و آن را برای محمد عزیز ارسال نمایید. خودروی من دوربین دارد و رانندگی را با لنز واید ضبط میکند! این بهترین سلاح است! صادقی عزیز! راننده تاکسی از جلوی من کنار نرفت و درست یک هفته بعدش کف ساختمان واحد نظارت بر تاکسیرانی در حالی که از عصبانیت و فشار روحی دچار شوک شده بود و از دهانش کف بیرون می آمد بود! کاش فیلم میگرفتم. چون فیلم وقتی که خیابان را مسدود کرده بود و با خونسردیو و قلدری دستش را بیرون آورد به نشانه اینکه از اینور من رد شو را دارم! تقارن فریم به فریم ایندو خیلی مستند جالبی میشد!

حسین

سلام آدم های عوضی تشنه واکنش هستند همین که سکوت کنید یا لبخند بزنید بدترین مجازات است.

حسین

یکبار یک آقایی جلوی پل منزل ما پارک کرده بود و یکی دو ساعتی زمان گرفت تا پیدایش شد وقتی که آمد و اعتراض کردیم شروع کرد به فحش دادن و بعد هم تهدید کرد که آدم می فرستم دم خانه تان و پدرتان را در می آورم در مقابل این تهدید فقط سکوت کردم و لبخند زدم و همزمان با ماشینش که روی پل پارک بود نگاه می کردم بعد از چند دقیقه که فحش داد و خودش را تخلیه کرد شروع کرد به معذرت خواهی و حلالیت طلبی

فاطمه

خوشحالی ها... دیگه همه ی مشکلاتت رفع شده فقط مونده بود این؟ میزنی بد جور مرفه بی درد باشی اقا هورمزد من سرم درد میگیره از دوگانگی شخصیتی که تو فشار زندگی بهم داره وارد میشه دیگه کم کم خودم و عیار هامم داره برام کمرنگ میشه یعنی موضوع دیگه ای از دید تو مهم نیومد به این پرداختی واقعا؟

آرتا

مردم اعصاب ندارن انگار[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][ابرو]

صادقی

بعضی از دوستان واقعاً روانی هستند ! [خنده] بعد میگیم اینا کی هستند که توی خیابان پاچه مون رو می گیرند . در محیط مجازی هم کسی در امان نیست [قهقهه]

مینا

سلام آقای یعقوبی نژاد بررسی کاملاً جالب و درستی داشتید و از اتفاقی که برای این دوستمان افتاده واقعاً ناراحت شدم و درکشان می کنم چاره ای به ذهنم نمی رسد ولی کامنت ها را که می خواندم آقای سعید نظر درستی داشتند.

مینا

خدا را شکر آدم عقده ای کم نداریم همه جا هست فقط آن کسی که لات بازی در می آورد عقده ای نیست که کسی هم که با هدف خواندن یک وبلاگ به اینترنت می آید و مطلب طولانی را تا ته می خواند و وقت برای نوشتن نظر هم می گذارد و بعد دری وری می گوید هم عقده ای است

فاطمه

بعضا این برخورد رو ازتون دیدم که با افرادی به زبان خاص خودتون بد حرف میزنین و میخندید بهشون این هم یه نوع تمسخر به حساب میاد آقا که با دوستاتون دست جمعی به ریش یک نفر میخندید به قول یکی از پست هاتون اسم این کارتون رو میزارم تفکر شهرستانی به هر حال تو فشار بدی وبلاگتون رو باز کردم و میتونستید منو به سعه ی صدر دعوت کنید آقای هورمزد

ستاره

سلام چقدر خوشحال شدم مطلب جدید نگذاشتید![شرمنده][نیشخند] اصلا حال اینکه مطلب بخوانم و نظر بدم نداشتم! فقط آمدم بگویم جواب نظراتتان با تاخیر نوشته شد، و ممنون از حضورتان[گل]