وبسالگرد

1-بیست و دوم اردیبهشت ماه ! برای من معنایش از روز تولدم بیشتر است ... دو شنبه

بیست و دوم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و هشتاد و دو بود که تصمیم به نوشتن

گرفتم.

و حالا نهمین سالی است که می نویسم...

نوشتن در این جا دنیایی پر از واژگان شیرین و تلخ را برایم به ارمغان آورد...

و دوستانی که حضورشان جزء جدایی نا پذیری از زندگانی ام شد...

2-تا به امروز مفتخر به داشتن 6379 نظر برای نوشته هایم بوده ام...که اولینش متعلق

به دوست خوب و همراه همیشگی  سعید (پسر ایرانی) بوده است.

3-همیشه به سختی به دیگران لینک داده ام ... چرا  که هر کس را از دوستانش

می توان شناخت ! اما همیشه این اتفاق با افتخار بوده است... به زودی تغییراتی

اساسی در لینک هایم خواهید دید !

4-موسیقی وبلاگ را به درخواست بسیاری از دوستان حذف کردم و دیگر هر کار که

می کنم باز نمی گردد مگر به تغییر قالب وبلاگ ! که تصمیمی بر آن ندارم...

5-هر بار که وبلاگ را به روز می کنم به این می اندیشم که دیگر چه حرفی برای

گفتن باقی مانده است؟ و به این فکر می کنم که شاید این آخرین باری باشد که اینجا

به روز می شود... ولی به لطف خداوند متعال تا به امروز همیشه حرف هایی برای

گفتن بوده است...

6-هر روز حضورتان برایم به یادگار مانده است...ولی از شما چه پنهان که مشتاق

داشتن حرفی ، خاطره ای ، نظری ، نکته ای ، حتی گلایه ای از ایام حضورتان هستم

که چه خوب می شود اگر برای این مطلب باشد...

/ 32 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

موفق باشی و ماندگار[گل]

فاطمه

سلام تولد نه سالگی وبلاگتون مبارک...[لبخند]ایشالا سالهای سال پایدارباشه... نوشته هاتون معمولا نکاتی را یادآوری کرده که ازکناربعضی ازاونا به را حتی می گذریم... ونسبت به برخی موضوعات هم دید جالبی دارید... [متفکر] ودیگر اینکه با خوندن این پست یاد تولد هفت سالگی وبلاگتان (اگر اشتباه نکنم )افتادم که می خواستید تعطیل کنید و جماعت هرچه اصرار می کردند قبول نمی کردید اما بعد از چند وقت دوباره شروع کردید...[ابرو] دریک مورد هم کلا بی خیال انتقاد شده ام ...البته با عرض پوزش! [نیشخند]

مهشاد

نمیخواد شیرینی فروشیای دم خونمونو بهم یاد بدی... [زبان][پلک] خسیس نبودیااااااا [نیشخند]

سعید

سلام داداش! اول يك دستمال بده من اين اشكامو پاك كنم... [گریه] ما افتخار داريم با حقوق دان گرانقدر و قانون دان (!) و قانون مداري (!!!) مثل شما همراه باشيم. كي جرئت داره؟ اين اشد مجازات كه ميگن بد جوري مو رو به تن سيخ ميكنه. كار خداست ديگه! ميزنه ميشي دادستان بعد اين رفاقتا يك جايي شايد به درد بخوره! البته شما كه خدايي ناكرده اهل پارتي بازي و رشوه و اينا كه نبودي و نيستي. ولي خب! حسب عادت يك چشمكي به وقتش مي رسونيم شايد افاقه كرد. باري! بنده خوب يادمه اون روزا و اين پسر ايراني بايد كم كم خودش به فكر يك پسر ايراني ديگه باشه... چون ديگه گذشت. من اسپيكر ندارم بنابراين از حذف شدن يا نشدن موزيك وبلاگت خبر ندارم اما اون سالها يك چند باري نصف شب ما رو از جا پروندي با اين محمد اصفهانيت! من ان شالله فردا به روز ميكنم ببينم چي ميشه! راستي خدا شاهده من فقط واسه اين كه چراغ وبلاگم روشن باشه هفته اي يك بار مينويسم وگرنه عمراً يك وبلاگ بخونم. واسه همين نميدونم كي به روزه و كي به روز نيست. از ما به دل نگير كه شديداً رئوف القلبم... ميدوني كه...؟!‌ [چشمک]

فاطمه احمدی

سلام. دو سالی میشه که اینجا میام و همون طور که قبلا بهتون گفتم یکی از بهترین اتفاقای زندگیم آشنایی با شما و وبلاگتون بوده ... هرچند در این مدت کم بحث و جدل نداشتیم ولی خب بین صاحب نظران همیشه اختلاف بوده ![زبان] ما که از اول هی گفتیم این قالب وبلاگ را عوض کنید دلمان می گیرد کو گوش شنوا ؟!

سعید

نه! فعلا از جوجه خبری نیست.

رها

سلام تولد خودتان هم مبارک.ایشاله به اندازه عمرخودتون وبلاگتون عمر داشته باشه. 100سال اینا

زهرا

سلام سالگرد تولد وبلاگتون مبارک [گل]

رها

سلام بازم مبارک.

عارفه

[گل][لبخند]