اولین حرف های سال جدید

1-به عرفان و فلسفه که علاقه مند باشی خیلی از دیدگاه های روزمره ات ، تغییر

می کنند.

تغییر غریبی که گاهی آنقدر پیچیده می شود که خودت هم از چرایی و درکش عاجز

می شوی... یکی از مباحثی که همواره توجهم را به خود جلب کرده است ، شرقی یا

غربی بودن روحیات و اندیشه هاست ... می گویند شرق اصالت رنج است و غرب

اصالت لذت...مفهومی استعاری که زندگانی مردمان را تفسیر می کند...

همیشه آدم های اطرافم را به دو گروه مشرقی و مغربی تقسیم کرده ام! برای خودم!

آنهایی که احساسی اند، شاعر مسلک اند ، معنویت دارند و درد آشنا هستند را

مشرقی و دیگران را مغربی می دانم... خودم هم همیشه در وضعیتی میان این دو

به سر برده ام... گاهی مشرقی بوده ام و گاهی مغربی...

2-کلاس درس تمام شده بود و دانشجویان بعد از گفتن خسته نباشید های تصنعی

کلاس را ترک کرده بودند... نه حوصله ای برای شنیدن فرامایشات اساتید داشتم و

نه نیازی به نوشیدن چای بود ... تا شروع کلاس بعد سی دقیقه ای زمان باقی مانده

بود و تصمیم گرفتم که در کلاس بمانم... تکه کاغذی برداشتم تا نگارش شعری را

که چند ساعتی بود در ذهنم می چرخید شروع کنم... یکی دو مصراع که نوشتم

دلم گرفت ... از اینکه چقدر با شعر و موسیقی سنتی و دلبستگی های پیشینم

غریبه شده ام... در ادوار گوناگون زندگی ام هر زمان که غمگین و نگران از چیزی شدم

بیشتر به شعر و داستان و هنر متمایل شده  و هر زمان که مشکلاتم کمتر شدند

و شادتر بودم ،علاقه ام را به این ها از دست دادم... و جالب اینجاست که به موازات

این تغییرات ، روحیاتم نیز تغییر کرده است... هر زمان که شاعرانگی ام بیشتر شد

انسان بهتری شدم و هر زمان که از شاعرانگی دور شدم ، خود محور تر و سخت گیر

تر شدم... در زندگی دیگران هم وضعیت یکسانی یافته ام... هر وقت که غمگین و

ناراحت اند ،مهربان تر و سخاوتمند ترند و هر زمان که موفق تر و شادتر می شوند  

انسانی به مراتب بد تر می شوند ...

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود 

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت...

3-آنقدر اینجا را به روز نکرده ام که تقریباً اطمینان دارم که دیگر خواننده ای ندارد !

اشکالی هم ندارد.کماکان به نوشتن ادامه می دهم... چرا که بیشتر از شنیده شدن

و خوانده شدن به نوشتن و گفتن نیاز دارم.

راستی بیست و دوم اردیبهشت سالروز تولد وبلاگ است !  

 

/ 9 نظر / 86 بازدید
سپیده22

و سالروز تولد من. با تقسیم بندیت مشکل دارم ولی اگر اینطور باشه منم بینابینی هستم بیشتر.

حنا

سلام ساعت هاست به وبلاگتون خیره موندم... و چندین بار متون زیادی از وبلاگتون رو خوندم متاثر بودم و به حالم افاقه کرد نوشته هاتون قلمتون قابل تحسینه. نه به حرفِ من. اما به مرورِ حرف هاتون که میام فکر کنم انگار هیچی تو سرم نمونده شاید باید استراحت کنم و بعد دوباره سر بزنم دعام کنید

توحید راثی

سلام مطلب زیبایی بود. قطعیت وجود ندارد و همه چیز نسبی ست نسبتا شرقی و نسبتا... تولدان مبارکان پیشا پیش

ویدا

سلام وخسته نباشی .مثل همیشه زیبا و دلنشین و مثل همیشه بسیار تاثیر گذار.امیدوارم همیشه مشرقی باشی . از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت... خیلی زیبا بود مرسی.همیشه موفق باشی ان شاالله .

ویدا

تولد وبلاگت هم بسیار مبارک باشه[چشمک][گل]

صادقی

سلام دکتر جان ! خوبی؟ در مورد اینکه اینجا خواننده نداشته باشد با عرض معذرت کور خوانده ای ! خودم شخصا و راسا مدام سر می زنم تا ببینم کی به روز می شود .مطلب مثل همیشه عالی

صادقی

تولد وبلاگ پیشاپیش مبارک انشاالله مطلب تولدش را که نوشتی مجددا مزاحم می شوم. خیر پیش

......

تولد وبلاگتون مبارک....[فرشته].... ارادت.....

samira

سلام. دقیقا خیلی حس همزاد پنداری با متن داشتم. و دقیقا از فلسفه و عرفانش گرفته تا شاعر شدن های گاه به گاهش.. غم و درد مثل ضربه ای میمونه که به سه تار وجود آدمی ضربه میزنه و نوای ساز انسان رو به صدا درمیاره... اما وقتی آدم شادتره انرژی بیشتری برای عمل کردن و پیش بردن کارهاش داره. اما وقتی غمگین تره انرژی بیشتری برای تئوری فکر کردن....