یک دو حرفی

1-از تو بسیار می گویم...

که مرا بسیار بوده ای...

هرگاه که به چیستی ات  اندیشیده ام ذهن مصنوع را ناگزیر از گریز یافته ام و پای

چوبین استدلال خویشتن را نیز...که حقیقت حق را به حق چنین اقتضاست...

لیکن هماره در کنه جان و در غیر آن بوده ای که محبوبیتت نمایان به اشتیاق و الهیتت

متجلی به مرایای آفاق بوده است...

ابتدای ابتدایی که انتهایش بی منتها و ماهیتش مبدا هویت هاست.

2-دوران مدرسه برای یکی مثل من که بیست و چند سال سن دارد یعنی بزرگترین

بخش خاطرات !

اصولآ مدرسه رفتن را به جز در پنجم دبستان و پیش دانشگاهی دوست نداشتم...

از سخت گیری های بی جای مدارس و رقابت های بی دلیل دانش آموزان و والدینشان

با یکدیگر و الزام به همنشینی با بسیاری از اراذل و اوباش باری به هر جهت که درس

خواندن را سوسول بازی می دانستند ، بیزار بودم...

بعد از پایان هر مقطع ارتباطم محدود به صمیمی ترین دوستانم می شد تا شروع مقطع

بعد و یافتن دوستان جدید ...

اما همیشه مشتاق بوده ام بدانم هم کلاسی های سابقم الان چه می کنند؟       

چه رشته ای خوانده اند ؟ زندگی را چه طور می بینند؟

به لطف محیط مجازی آگاهی از حال بعضی هایشان امکان پذیر شده است ...

یکی الان خواننده موسیقی  های بزن و بکوبی است ! یکی در کشور دیگری معماری

می خواند ... دیگری در پیراهن فروشی پدرش کار می کند و  دانشجوی کارشناسی

ارشد علوم سیاسی است  ...  یکی دیگرشان کامپیوتر می خواند... یکی سنگ 

ساختمان می فروشد ...دیگری دستیار صدا بردار شده است ! یکی ازدواج کرده است و

بچه دارد !

نگاه به زندگی هایشان هیجان انگیز است ! دوستانی که روزی در کنار هم روی میز و

نیمکت های یکسانی می نشستیم و از روی هم املا تقلب می کردیم !

در زنگ های ورزش به دو دسته پرسپولیسی و استقلالی تقسیم می شدیم و خون

هم را می ریختیم !

پیش ناظم از هم شکایت می کردیم ...دعوایمان می شد و همدیگر را کتک می زدیم و

بعد از آشتی بهترین دوستان هم می شدیم ...

اما سختی های زندگی همه شان را به محیط مجازی راه نداده است... آنهایی که

آنقدر سمن دارند که یاسمن در آن گم است !

چند وقت پیش برای خرید کتاب به خیابان انقلاب رفته بودم ...

در مسیر بازگشت یکی از همکلاسی سابقم را دیدم که در حال مسافرکشی است...

رویم را برگرداندم که مرا نبیند ... که نمی دانم دید یا نه...

 ناراحتش شدم...

چند روز پیش نیز یکی دیگر از همکلاسی های قبل را خیلی اتفاقی دیدم که مشغول

راندن وانت میوه بود و قیمت را با بلندگو اعلام می کرد...

راستش را بخواهید از دیدن مسافر کشی نفر قبل آنقدر شوکه نشدم که از دیدن نفر

دوم... تا چند سال پیش که از او خبر  داشتم تمام آنچه برای موفقیت لازم بود را داشت

اما دنیا به کامش نچرخید... پدر را از دست داد و آسمان بر سرشان خراب شد ...

ناگهان به تنها نان آور خانواده ی پر جمعیت و بی درآمدی تبدیل شد که مجال اندیشیدن

به درس و  آینده ی خودش را از دست داد...امیدوارم خداوند متعال بهترین را برایش

رقم بزند...

در رو به رو شدن با چنین تنوعی از آینده ها و سر نوشت ها وحشت می کنم !

از اینکه دنیا قابل پیشبینی نیست ...

از اینکه معلوم نیست حق هر کداممان چقدر است...   

 

/ 31 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

در راستای از رو بردن "بلاگفا" وبلاگ دیگری ایجاد نمودیم.باشد که به درد و عارضه وبلاگ قبلی دچار نگردد! www.Mirzaadeh-Eshghi.Blogfa.com

ساناز

سلام عااااالی بود . مطلب اول را نگه داشتم . خیلی عاااالی [گل]

ساناز

2- انشاالله خدا عاقبت همه مان را به خیر کند [گل]

ساناز

موفق باشید و درپناه خدا [گل][گل][گل] به قول خودتان [نیشخند]

توحید

راستش حرف زیادست اما تنها اعتبار و معنا خداست. هر چیز دیگری متزلزل و سست هست.

مریم

1. نثر مسجعتو یه کمی دوست داشتم. اما مثل همیشه نبود. یه چیزیو که همیشه تو نوشته هات بود و نداشت.یه کم برام غریب بود... 2. اینکه سرنوشت چی برامون رغم میزنه رو هیچ کس نمیدونه. چقدر برای این همکلاسی هات ناراحت شدم. خب همه که مثل یه عده مرفه بی درد نیستن. باید برای زندگیشون زحمت بکشن و کار کنن. خب اینجوریه دیگه...

رها

سلام واقعا که این تفاوتی که سرنوشته همکلاسی هامون دارن نشون میده که هرکدوممون در دوران مدرسه توی چه عالمی بودیم یکی دکترمیشه یکی مهندس یکی وکیل یکی هم میوه فروش حالا خوبه میوه فروش شده به کارای خلاف رونیاورده[نیشخند]

hashem saboori

سلام باز هم عالی بود به خصوص بند آخرش حرف دلم بود

آذین

حق ها و سهم ها کلمات بزرگی هستند.. اینقدر که برای فهمیدنشان باید جای تمام آدمهای دنیا نشت و تجربه کرد... خواستم بگویم این که میبینیم همه حقشان نیست... خوب است که میشود دعا کرد و خواست که سهمشان از خوشبختی بزرگتر باشد. مثل خوانواده شمالی همین پست آخرت[لبخند]

سارا

حالم خوب نیست.... خرابم؛ خراب.... دنبال متن توبه به وبت رسیدم! برام دعا کن