چیزهایی که درک نمی کنیم

1-انسان میل به جاودانگی دارد... میل به ماندن در یادها... برای آیندگان ...

 این میل گاهی با اقداماتی تاریخی نمود می یابد ، گاهی با تالیف کتب و مقالات

متعدد ، گاهی با ثبت یک رکورد ورزشی و گاهی هم با نوشتن یادگاری در مستراح !

روزی هنگام استفاده از سرویس بهداشتی دانشگاه با موردی مواجه شدم که بسیار

جالب بود ! فردی نام و نام خانوادگی اش ، تاریخ و ساعت و دقیقه حضورش را نوشته

بود و امضا کرده بود ! یک دانشجو ! همیشه دوست داشته ام بدانم چه می شود که

فردی تصمیم به نوشتن یادگاری در چنین مکانی می کند ؟! اینکه مناسب ترین مکان

برای ثبت نام خودش را  آنجا بیابد...

چند هفته پیش به بازار مروی در حوالی خیابان ناصر خسرو و پامنار تهران رفته بودم...

فردی در تمام محیط دستشویی جملات حکیمانه و اشعاری از سعدی و مولاناو...نوشته

بود.خواندن ارزشمند ترین سخنان و اشعار در آنجا تاسف آور بود...  و من هر چه فکر

کردم باز هم نفهمیدم  چه می شود که فردی چنین تصمیمی می گیرد...

کاش این هم به نوشتن نام خودش بسنده می کرد...

2-کفشم داشت کنار خیابان واکس می خورد که از داد پسر واکسی برگشتم و پشت

سرم را نگاه کردم. موتوری با دو سرنشین از کنار ماشین های پارک شده داشت رد

می شد ، با  کلید روی آنها خط می کشید و هر دو نفر می خندیدند! حیرت زده شده

بودم !! خواستم شماره اش را یاد داشت کنم که به کوچه ی دیگری پیچید ...

 واکس که تمام شد رفتیم  و به ماشین ها نگاه کردیم ... خط های عمیقی روی پنج

اتومبیل کشیده بودند...

3-استاد زبان فرانسه کپی چند صفحه از یک مجله هنری فرانسوی را در دست یکی

از دانشجویان دید... :

- این مجله را از کجا توانستی پیدا کنی؟

-یک کتابخانه در خیابان...

-آآآآآه جدا؟! من مدت هاست دنبالش هستم... (با حالت شوخی ) می توانی برای یک

روز بدزدیش؟!!!

-درست حرف بزن آقا ! من اینقدر بدم میاد از این آدم هایی که چرت و پرت می گن !

من دزدم؟!! من خودم استاد دانشگاهم ! خجالت نداره که به من می گویید دزد؟!

-من این حرف را نزدم !! منظورم این نبود ! ولی اگر می فرمایید... من عذر می خواهم !

-فایده نداره آقا ! این چه طرز حرف زدنه ؟؟!

- (با حالت شوک و ناراحتی ) من که عذر خواهی کردم ! چه کار کنم که آرام بشوید؟!

-هیچی ! بگذریم !! (با عصبانیت )

4-پنج شنبه هر هفته ، یک ربع به هشت صبح تمام زنگ ها را می زد : فقییییرم یه

خرجی بده !

اکثرآ دلشان می سوخت و کمک می کردند + آقا ! شما را به خدا دیر تر بیایید حداقل !

-باشه ! چشم

دوباره هفته بعد همین ماجرا ...

-آقااااا ! مگر قرار نبود دیر تر بیای؟!!!!

-خواب شما مهم تره یا خرجی بچه های من ؟!

/ 74 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

سلام اول بگم که از سرچ گوگل تشریف آوردم [نیشخند] دنبال یه چیزی میگشتم پرتم کرد اینجا بعد دیدم جالبه گفتم برم صفحه اولش را بخونم.خیلی خوب می نویسیدا [دست]

آرزو

یه بار تلوزیون یک برنامه نشون داد راجب گداها بود همشون تریلیاردر بودن [تعجب]

آرزو

در مورد دستشویی هم باز اسم و امضا خوبه که بعضیا اینقدر بی فرهنگ هر چی می نویسن[قهر] یکبار در دستشویی یه پمپ بنزین یکی یه موبایل نوشته بود کنارشم نوشته بود تو رو خدا زنگ بزنید [قهقهه]

آرزو

بیچاره استاد فرانسه من خودم چند سال پبش درس می دادم می دونم چقدر سخته توی کلاس سهوآ هم حالا یک کاری بکنی که دانشجو یا دانش آموز حق پیدا کنه باهات تند صحبت کنه ببخشید تورو خدا اینقدر نوشتم دیدم اینجا همه چندتا نظر میدن به خودم اجازه دادم[گل]

حاج سعید

سلام! مرسي. از نظر خصوصيت چيزي نفهميدم! فارسي بنويس...!

لحظه نگار

می دانی پرداختن به این چیزها خیلی انرژی می خواهد... ..با خواندن این چیزها فقط می توانم نقسم را توی سینه حبس کنم و در یک بازدم عمییق با صدای اوووووووف بار همه ی این چراها را از روی قفسه سینه تخلیه کنم...

محمد

سلام به روز نمی کنید؟؟

....

درود دوست داشتم بیشتر درمورد نوشته هایتان نظر دهم اما همین قدر بسنده می کنم که شخصیت هر انسان به قدر فهم و درکش از انسانیت است البته نمیشه فراموش کرد افرادی را که خودشان را پشت چهره ی به ظاهر باشخصیتشان پنهان می کنند که به نظر من گروه اول که رفتار نامناسبشان از جهلشان نشات می گیرد کمتر به کسی لطمه می زنند تا گروه دوم که می دانند و ..... می خواستم کم بنویسم اما نشد.... باخدا و پیروز و سربلند باشید بدرود