یک فنجان اندیشه

از انسان های خوش فکر به طرز غریبی خوشم می آید...حتی اگر نادرست و مجرم

باشند!

از اینکه ببینم انسانی با ظرافت و دقت تمام مسئله ای را در ذهنش حل کرده و سپس

با تنظیم یک پلان حساب شده به آن جامه ی عمل پوشانده به وجد می آیم!چند وقت

پیش شنیدم که فردی با جرثقیل اقدام به ربودن خودروهای پارک شده زیر تابلوی حمل

با جرثقیل می کرده است. تا مال باختگان با تصور اینکه اتومبیل توسط  راهنمایی و

رانندگی توقیف شده است، به جای اطلاع به پلیس  وقت خود را به گونه ی دیگری

صرف کنند...

با صرف نظر از قبح بلا منازعه ی سرقت و اقدام شایان سرزنش آن فرد،نباید از حق

گذشت که تفکری منطقی و قابل ستایش داشته است!

اصولاً زندگی روزمره اگر بدون اندیشه سپری شود، فرد را به روزمرگی می کشاند،

و کم کم نه تنها خلاقیت مورد انتظار از خلیفه ی خدا  بر روی زمین را از دست می برد

،که او را به جای  اندیشیدن به مسائل پیش رو به تکرار افکار دیگران وادار می سازد.

در صورتی که در  اغلب موارد راه بهتری از آنچه دیگران انجام می دهند وجود دارد.

یک مثال بسیار ساده : برای رسیدن به مسیری نیازمند استفاده مداوم از تاکسی بودم

و در آن ساعت جمعیت فراوانی در انتظار سوار شدن...

من نیز مانند یک شهروند خوب و عادی! در کنار سیل جمعیت می ایستادم و از آنجایی

که دعوا برای سوار شدن به تاکسی را در شان خود نمی دیدم.ناچار به انتظار برای پر و

خالی شدن چند باره ی تاکسی ها می شدم... و اگر روزی به سادگی سوار تاکسی

می شدم ، احساس خوش شانسی می کردم!

یک روز هنگام عبور از چهار راه فکری به سرم زد که علاوه بر ایجاد حس رضایت و اندکی

هیجان ،موجب احساس حماقتی عمیق برای زمان های از دست رفته شد!

به جای ایستادن در جایی که همگان می ایستادند، قبل از چهار راه ایستادم! به همین

سادگی بود اما به آن فکر نمی کردم و بعد از دو سال تحمل گرما و سرما و دربست

گرفتن مداوم به فکرم رسید...

حدوداً یکسال است که چند روز در هفته به سادگی سوار اولین تاکسی می شوم و

برای آن جمعیت کثیر که بر سر یکدیگر می زنند ، تاسف می خورم!

نقاشی ام خوب نیست! عفو بفرمایید !

/ 38 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سلام! منم از آدمهای زرنگ خوشم میاد. اما این کاری رو که شما کردی رو من دو سه بار انجام دادم اما اگر من اون ور خیابون بودم و بعد یکجای خالی کنارت بود و بعد من سوار میشدم شک نکن که بصورت کاملا اتفاقی و خودجوش آرنجم میخورد به چونه ات و پات رو لگد میکردم و با آرنجم گرده ات رو سوراخ میکردم و سه تا عطسه آبکی تو صورتت میزدم و با موبایلم و حتماً دست چپم که میشه سمت گوش راست شما با صدای بلند با موبایلم حرف میزدم اگر میخواستی زودتراز من پیاده بشی تمام دست و پا چلفتی و مس مس تاریخ رو میاوردم جلوی چشت!!! همه اش هم در کمال احترام و به همراه کلی پوزش الکی...! پس شانس بیاری به تور من نخوری.... عزت زیاد....ش

فرشيد

سلام از پاسخ خوبتان متشكرم.[گل]

منظور از تکنولوژی ما بودیم؟ میشود دست صلح دراز نماییم؟ما همچینی قصد نداریم هی بگیم تقصیر تکنولوژیه و هی بقیه بخندن و همچین شخصیتی از ما خورد بشه در این محیط عمومی...رخسارم سرخ شد سفید شد آبرو برام نزاشتید...خب آخه این بود آرمان های ما؟؟؟

آقا لطفا مرکز آموزشی تفریحی ما را سریعا با پست های جدید رنگ و رویی بدهید...قالب رو هم تعویض کنید لطفا.آخه این رنگ اصلا مناسب یک جمعیت خواننده ی شاد نیست...اصلا هم وقتی این رنگ را میبینیم یاد قهوه نمی افتیم ما...

آقا ما اصلا شکایت میکنیم ازتان...شما از پست های قشنگتان برای تبلیغ قهوه استفاده میکنید....

آخه چرا؟

شما قشر مفرح جامعه چرا ما را که مرفح هستیم در نظر نمی گیرید؟ خب ما پول قهوه از کجا بیابیم؟

به نام خدا....خدا نگهدار

توحید

سلام شاید بتوان گفت کسانی که با استفاده از طرق مختلف زبان زد و شناخته شده اند از افرادی که با هدف هایشان جایگاهی برجسته پیدا کرده اند؛ بیشتر در اذهان می مانند.

سیب خاطرات

سلام اي برادر تو همه انديشه اي... ولی چرا ایندفعه از نوع منفی ؟ [سوال] به به بب بهبه ... تبلیغ کار مجرمانه در فضای سایبر ؟ [کلافه] راستی درس کتاب فارسی در این زمینه رو یادت میاد ؟

فاطمه احمدی

هفتم اسفند روز وکیل مدافع بر تو که مدافع حق و عدالت هستی مبارک باد.[لبخند]