اولین حرف های سال جدید

1-دو نفر در خیابان دعوایشان شده بود...یکی شان چهره چندان زیبایی نداشت...

دیگری در میان داد و فریادش گفت: آخه تو چی میگی با این قیافت؟!

دعوایشان حسابی بالا گرفته بود تا اینکه مردم جدایشان کردند... و هر کدام به دنبال

زندگی شان رفتند...

ناراحت کننده بود...

 دعواست ، درست ! حلوا خیر نمی کنند ، درست ! گاهی بدترین فحش ها رد و بدل

می شوند و هر چند هم که ناراحت کننده باشند ،خالی از حقیقت اند و از یاد می روند

ولی وقتی عیب کسی را به رویش می آوریم در یادش می ماند...

شاید تا روزها و ماه ها ...

 باور کنیم ! که برد ظاهری در یک دعوای چند دقیقه ای به اینگونه آزردن ها نمی ارزد...

باور کنیم ! که خدا را خوش نمی آید...

باور کنیم ! که زمان دعوا هم انسانیم...

2-یک نفر پای تلفن مشغول داد زدن بود ! بابا ااااههه ! اون سری رفتیم اژدهای طلایی

چی داشت ؟! نه بابااا ! آ اس پ خییلی بهتره... خلاصه حسابی عصبانی بود ! یاد چند

وقت پیش افتادم که در یکی از شهرهای شمالی ...مردی دست دو پسر کوچکش را در

دست داشت و از مقابل ساندویچ فروشی می گذشتند...

کمی آن طرف تر هم همسرش در حال حرکت بود... پدر به پسرانش گفت : بریم کوکتل

بخوریم؟! بچه ها بالا و پایین پریدند و گفتند : آررره آررره ! پدر خانواده به همسرش گفت

و او هم با خوشحالی همراهشان شد...

راستش را بخواهید کیف کردم !

گاهی جر و بحث های بسیاری از ما بر سر انتخاب بین رستوران اسفندیار است یا

لوکس طلایی... نایب یا البرز... نارنجستان یا لوشاتو!

این سادگی ها خیلی کم شده اند... هر چند که این رستوران ها هم حرف ندارند !

3-در تاکسی نشسته بودم... کرایه مسیر هفتصد تومان می شد... یکی از مسافران

یک اسکناس پنج هزار تومانی به راننده داد...

راننده گفت:پول خرد نداشتید؟

- نه... پانصد تومان بیشتر نیست...

- بده آقا ! عیب نداره ! مگه خیابون رو متر کرده ام ، دیده ام هفتصد تومان شده !

واقعآ خوش آیند بود ...

/ 46 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا

سلام 1-امان از بی شعوری مردم 2-مال شکم سیری شونه! 3-شکم این هم سیر بوده ! [خنده]

مونا

دقتتون مثل وبلاگتون حرف نداره [پلک]

مهشاد

اون دو سه روزی که به روز شدی من یونی بودم میدونی که 3روز پشت هم کلاسه بخدا میرسم فقط میخوابم خیلی خستم[شرمنده] اصلا نت نمیام... وگرنه دوست دارم جز اولین نفرا باشم[گل]

مهشاد

از اون دوستای خاصت چه خبر؟ همونایی که واسه خودشون دیسکو دارن... [خنده][مغرور]

رها

سلام ببخشید نام آن پستی که یک کودک سرطانی داشت برای خودش توی آینه مو میکشید چی بود؟میخواستم عکسش را سیو کنم هرچه گشتم نیافتم...ممنون

رها

وبلاگتون بهترین وبلاگ دنیاست...احسنت...

سیب خاطرات

سلام در جاهای غریبی ردتان را زده اند به وبلاگهای غریبی سر میزنید ! چه خبر هورمزد جان خوبی داداشی هنوز بروز نکردید تنبل شدی ها [نیشخند] من هم موافقم که بهترین وبلاگ و نوشته ها رو دارید

رادین

عقده دار شدیم...یعنی میشه یه پست جدید بزارین شما؟

الهام

بعضی موقع ها با خودم فکر میکنم که چقدر زندگی هامون جنجالی شده واقعا بعضی وقتا دلم میخواد برگردم به قدیما و صفاو صمیمیتی که در حین داشتن زندگی ساده و خالی از تجملات داشتیم....

گمنام

سلام مطالبتون جالب بود...