لعنت بر این غرور

چند وقت پیش برای دیدن فیلمی به سینما رفته بودم... پیش از شروع شدن فیلم یکی

از هنرپیشه های دست چندم سینما که اتفاقآ در آن فیلم حضور داشت به همراه  

همسرش وارد سینما شد...

 هیچ وقت نگاهی یا لبخندی نثار طایفه ی هنر پیشه و خواننده و ... که به چشم آدم

 خیره می شوند تا سلامی بشنوند نمی کنم... این بار هم همین رفتار را داشتم.

کمی که گذشت به خود آمدم و دیدم  چند دقیقه است که به او نگاه می کنم و کمتر 

کسی در سینما است که او را نگاه نمی کند ! با صدای بسیار بلندی به همراه همسرش

می خندیدند و یکی از پوستر های فیلم را که در آن حضور داشت به هم نشان

می دادند... درب سالن باز شد و به دلیل خلوت بودن سانس ، اجازه داده شد تا هر کس

هر جا که دوست دارد بنشیند... 

آنها چند ردیف جلوتر از بقیه نشستند و فیلم شروع شد...

نوبت به نقش چند دقیقه ای او که رسید چنان به وجد آمدند که حد و اندازه نداشت ...

صدای خنده و گفتن وااای وااای همسرش سالن را پر کرده بود ...

و هنرپیشه غرق در غرور و شادی بود ...

بیشتر از فیلم آنها را نگاه می کردم !

فیلم تمام شد...

ناگهان از ذهنم گذشت که برابر همسرش از او امضا بگیرم...

باعث غرورش می شد... شاید دیگران را هم وادار به گرفتن امضا از او می کرد...

خاطره ی خوبی برایش رقم می زد...

اما ترسیدم !

 از اینکه مبادا فکر کند او را مسخره می کنم... آخر چه کسی از یک هنرپیشه ی 

درجه سه که نقشی پنج دقیقه ای در یک فیلم دارد امضا می گیرد؟

اما برای ممانعت از اینکار ، از  ترس ، قوی تر هم وجود داشت ... غرور ! 

برایم ساده نبود که از کسی امضا بگیرم...

شاید اگر تنها بودم این کار را می کردم ولی همراه خانواده بودم و به طبع موافقتی نیز

در آنها نمی یافتم...

خلاصه اینکه منصرف شدم... 

 ولی تا چند روز ناراحت این موضوع بودم ... که مگر چه می شد؟ کافی بود کمی جدیت

گفتارم را بیشتر می کردم که باور کند بازی فوق العاده اش مرا به تحسین واداشته

است...  جای دوری نمی رفت... می شد خود را دانشجوی تئاتر یا سینما یا چیزی

از این قبیل معرفی کرد... می شد حتی از او برای ورود به سینما کمک خواست ! 

آره ! این جوری حتمآ باور می کرد...  

دفعه ی بعد انشاالله ! 

 شاید برای شما هم اتفاق بیفتد ...

/ 65 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سلام. 1. برای من هم یک چنین چیزی پیش اومد اما با اندک تفاوتهایی. از فرودگاه امام عازم مسکو بودیم و پرواز نیمه شب بود. صندلی سمت راست من (اون طرف راهرو) احسان قائم مقامی استاد بزرگ شطرنج بود که اون هم میرفت مسکو. من نه از این و نه از هیچ کس دیگه ای نه عکس و نه امضا گرفتم. چند تا عکس از علی دایی و حمید استیلی و ... خودم گرفتم (زمان خبرنگاری) اما نه امضا و نه عکس با هم. توی رستوران دوستم که تیم پرسپولیس رو اون زمانها دعوت کرده بود من با علیرضا امامی فر که پیستون چپ تیم بود و بازیکن خوب و با اخلاق و افتاده ای هم بود یک عکس دو تایی دارم که فکر کنم گم و گور شد! بگذریم. پیش خودم گفتم خیلی ضایع است که استاد بزرگ شطرنج ما برای یک مسابقه بین المللی داره میره روسیه (مهد کاسپاروف) و هیچ کی به این محل نده. من هم کارت ویزیتم رو در آوردم و در حالیکه اسمش هم یادم نبود ازش یک امضا خواستم تا فقط یک حال و روحیه ای بهش داده باشم. کارتش رو هم فکر کنم گم شد! این رو فقط برای خودش کردم. یک بار هم غلامرضا عنایتی توی پرواز دبی با ما بود که اگه تو بگی من محل بوووووووووق هم بهش دادم ندادم. پاهاش رو گذاشته بود روی صندلی جلویی و با موبایل

سعید

موبایلش بلند صحبت میکرد! بچه های تیم ملی فوتبال و سپاهان هم یک بار توی پرواز قطری بودن که اونها هم توفیق دیدار با من رو نداشتن. از سیاسیون و سلبریتیز هم ازغدی و ترقی و قرائتی و .... توی پرواز های چین و روسیه و ... دیدم. غرور در برابر متکبر عبادت است!

خودم

جسارت نمیکنم ولی فکر نکنم آنقدرها که می گید معوملی باشید!!![ناراحت][سوال]

خودم

معوملی[خجالت] منظورم معمولی بود[شوخی]

خودم

یا عکستونو می زارید یا [عصبانی] [نیشخند]

آستاره

سلام چه نظرات باحالی دارید: نه عکستونو نذارید .. من چند روز پیش یه عکس دیدم ازش خیلی ترسیدم.. وبلاگ انقدر رمانتیک بود اما صاحب وبلاگ واویلا.. حالا این دوستمون گیر دادن که شما عکس بذارید می ترسم خدا نکرده از شما هم بترسم! شوخی کردم[زبان] این آقای راثی هم با من تماس بگیرید رو از طریق نظر گذاشتن می گن!

آستاره

سلام چه نظرات باحالی دارید: نه عکستونو نذارید .. من چند روز پیش یه عکس دیدم ازش خیلی ترسیدم.. وبلاگ انقدر رمانتیک بود اما صاحب وبلاگ واویلا.. حالا این دوستمون گیر دادن که شما عکس بذارید می ترسم خدا نکرده از شما هم بترسم! شوخی کردم[زبان] این آقای راثی هم با من تماس بگیرید رو از طریق نظر گذاشتن می گن!

خودم

باشه مرغتون یه پا داره مثه خودم نه تون نه هست یه کلام [گل][بغل]

توحید

تنها راه اینجا بود و اینکه قصد داشتم نظر خصوصی بدم.

raha

میخواستید سرکارش بزارید؟گناه داشت الکی دلخوش میشد.ولی غرور الکی ویران کننده است...غرور داریم تا غرور