دو حرف بعد از مدت ها

1-اینستاگرام را واقعاً دوست دارم... اینکه بتوانی تصاویر زندگی روزمره ی آدم ها را

ببینی اتفاق خوبی است که به شناخت بیشتر از جامعه منجر می شود...

این واقعیت را نباید انکار کرد که بسیاری از تصاویر در این محیط تنها ظواهر ساختگی

زندگی یا به عبارت بهتر ویترین زندگی افراد هستند اما در همین ویترین ها هم حقایق 

بی شماری وجود دارد که شاید هیچ جای دیگر یافت نمی شوند...

2-در محیط مجازی سرگرم مطالعه پیرامون موضوعی بودم که با متن جالبی مواجه

شدم. نویسنده ای فرانسوی به نام نیکولا دوپول به نقد یک رفتار رایج در میان مردم

فرانسه پرداخته بود که  دقیقاً در کشور خودمان نیز با آن مواجهیم... او با انتقاد از گفت

و گوی مردمان در هنگام دیدار با یکدیگر نوشته بود  (نقل به مضمون) :

«چرا باید در هر مواجهه ی حضوری از تمامی آنچه بر ما گذشته است صحبت کنیم؟

دلیل اینکه چرا لاغر یا چاق شده ایم یا اینکه چرا زیر چشم هایمان گود افتاده است؟

چرا باید در مورد اوضاع مالی مان و تاثیرات وضع اقتصادی روی آن صحبت  کنیم؟

چرا باید توضیح دهیم که فرزندمان از ازدواجش راضی است یا خیر؟ چرا نباید در مورد

هوای امروز صحبت کنیم؟ چرا نباید در مورد حالا ، همین جا و حضورمان حرف بزنیم؟»

واقعاً مطلب جالبی را مطرح می کند... کم پیش نمی آید که در تهران خودمان هنگام

دیدار با افراد مجبور به پاسخ به سوال های مسخره ای همانند چرا اینقدر لاغر یا

چرا اینقدر چاق شده ای، باشیم... یا اینکه الان درآمدت چقدر است؟ یا هر سوال

بی معنای دیگری... شاید خیلی ها این سوال ها را به دلیل کنجکاوی بیش از حد

عوام نسبت به زندگی دیگران  بدانند که برداشت اشتباهی هم نیست اما معتقدم که

بزرگ ترین دلیل این نوع صحبت ها،عدم آشنایی با شیوه ی صحیح رفتارهای اجتماعی

است...

یاد نگرفته ایم که اگر قرار باشد دیگران چیزی را به ما بگویند ، می گویند! و نیازی به

کنجکاوی ما نیست... یاد نگرفته ایم که حریمی به عنوان زندگی خصوصی وجود دارد

که سوال پرسیدن نسبت به آن ، نه دلیلی بر صمیمیت بلکه دلیلی بر دوری از ادب

است.یاد نگرفته ایم که مجور نیستیم یک گفتگو را با قضاوت ظاهر طرف مقابل شروع

کنیم !

شاید دلیل دروغ گویی افسار گسیخته ی مردمان را نیز بشود در همین سوال های

بی دلیل و بی موقع جستجو نمود...

شاید دلیل اینکه ظاهر و باطن زندگی هایمان متفاوت شده اند ،همین باشد...

/ 3 نظر / 133 بازدید
توحید راثی

سلام چند وقت پیش راجع به حریم خصوصی با یکی از دوستان صحبت می کردیم و هردو قائل به این بودیم که این گونه سوالات به خاطر عدم شناخت درست و کامل حریم خصوصی بین ما ایرانی هاست. حتی اینکه چرا زن نگرفتی؟ چرا ازدواج کردی؟چقد درامد داری؟چرادانشگاه قبول نشدی یا ...

مبینا صدیقی

بله!صفحات مجازی چون اینستاگرام ما را با بخشی از زندگی اطرافیان پیوند میدهد و ما را هم در لحظات خود سهیم میسازند. و اما سوالات بی جهت...!بخش اصلی زندگی ها شده ونتنها مداوم پیگیر مسایل شخصی هستند بلکه به تحلیل آن هم میان آشنا و غریبه مینشینند.هرکس حریم دیگری را بی حصار و حریم خودرا محصور میبیند ..گویا بند زندگی خودرا به زندگی دیگری متصل می دانند...تا حالا شده از میان خودمان حتی وقتی در پارکی به تماشا نشسته ایم از خود خداوند سخن بگوییم؟یا از دین که بگذریم از بحث هایی غیر از زندگی شخصی افراد؟ گاهی نیز سرپوش خداببخشد و به ما ربطی ندارد و یا غیبتش نباشد نیز استفاده میکنیم در حالی که خبر نداریم انسان بودن یعنی بی دریغ عشق بورزیم ، از آبروی یکدیگر محافظت و از قضاوت و دخالت دوری جوییم...اگر اندکی انسان باشیم خورشید هرروز با شادی طلوع و غروب میکند...اندکی رفتار خودرا اصلاح کنیم تا آرامش را نصیب خود و دیگران کنیم... از اینکه بار دیگر دست به قلم بریده اید و ما را نیز سهیم کردید مسرور و سپاسگزارم.

مروارید ذاکری

با سلام.با سخنان شما کاملا موافقم.اما شاید بشود گفت گاهی اوقات ادمها قبل از اینکه کسی بی دلیل و بی موقع ازشان سوالی بپرسد خودشان بی دلیل وبی موقع حرفهایی درباره ی خود میزنند که انگار همه منتظر ان حرفها بودند (که ممکن است نبوده باشند!) به نظر من این ادمها همان هایی هستند که نمیدانند بزرگترین کسشان یعنی خدا انها را میبیند...پس انها نباید منتظر نگاه دیگران باشند.............. ارادتمند...