زنده میری ،ادب و استدلال

1- انسان با تمام خوشبینی ها و خوش باشی هایش در طول زندگی ناگزیر از تحمل

آلام و ناخوش آیندی های بی دلیل و با دلیل و گذراندن روزهای سخت و شب بیداری

هاست ...

 و گاهی عرصه چنان تنگ می گردد که پهلوانی یارای تحمل ارزنی غصه را افزون بر

اندوهان پیشین خود نخواهد داشت... و زندگی به مانداب متعفنی بدل می شود که

ماندن در آن به اجبار است و تحمل طعم تلخش به لطف صد من عسل دشوار...

و اینجاست که بعضی فغان بر می آورند و سر به دیوار می کوبند و رگ می زنند و سم

خورند و خود می کشند و بعضی در خویش می روند و میدان به شیطان می دهند و

کفر می گویند و دست از  امید می شویند و در یک کلام :می بُرند !  و گویی مردگانی

متحرک اند که با خود غروب غمناک قبرستانی را جا به جا می کنند...

و هستند آنانی که صبر می ورزند ! به امید وعده ی راستین خداوند راست گویی که

هرگز به کارش خلاف نیست... و چه آرام اند و بی التهاب ...

زیرا می دانند... می شناسند... یقین دارند...

پس به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده می‌کند، به راستی که زنده کننده ی مردگان است و بر هر چیز توانا» ( سوره روم _ 50)

2-اقدام خوبی است ! نصب پلاکارد هایی در اتوبان های تهران را می گویم که درباره

روابط فرزندان و پدر و مادر تذکراتی می دهد... مثلا:

پدر ! فکر نمی کنید که راه حل من بهتر باشد؟!

پدر ! فکر می کنم از این راه زودتر به نتیجه می رسیم...

قطعآ جایگزین مناسبی برای جملات :(( بده من بابا !! ااااااه بلد نیستی دیگه !!!))

یا (( نچچچچچ تو ول کن ، خودم بلدم !! )) خواهد بود...

3-از مشکلات و سختی زندگی و... حرف می زد. در آخر گفت : خانه ی پدرم 500 متر

بود... ما پنج تا بچه بودیم... حالا فکر می کنی خانه من چند متر است ؟

گفتم :  صد متر !

-گفت: آفریییییین !

نکته : گاهی احمقانه ترین استدلال ، صحیح ترین است !

/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میترا

سلام... خودمم همین طوری می خوندم برا خودم اما تو نسخه ای که داشتم "میله ها"بود منم همونو نوشتم...اما اگه بعد از قفسی یه مکث بذاریم بدم نمی شه قشنگ می شه...جدا از بحث وزنی اش[لبخند] [گل]

لحظه نگار

1.روزهای سخت... روزهای سخت.....روزهای مبادا... روزهای مبادا نیز بگذرد.... گذشت... با جان کندن... 2.منم به این فکر کرده بودم. خوشم اومد. 3.گاهی احمقانه ترین نه ساده ترین راه صحیح ترینه.

فاطمه

خانه ی فرزند بزرگ تر از پدر باشد![پلک] اسم کسانی که واستون نظرمیذارن خیلی خیلی جالبه![نیشخند][ابرو]

رهــــــــــــــــــــــا

سلام [گل]

صادقی

سلام تاخیر بنده را ببخشید.خوبی؟چه خبرا آقا؟ شماره اولت که اصلآ توپ اصلآ بی نظیر [دست][گل]

صادقی

2-من برای پدر و مادرم فرزند بدی نبوده ام هر چند گاهی احساس می کنم در برحه هایی از زندگی ام نقشی را که باید می داشتند نداشتند ولی به هر حال الان از زندگی راضی هستم و براشون احترام خاصی قائلم با وجود اینکه سختی هایی را هم در مسیر زندگی متحمل شدم که شاید می شد با درایت آنها متحمل نشوم.تربیت بچه سخت است. هر بچه یه دنیاست که هر عملی در اون عکس العمل خاصی را خواهد داشت و اثر بزرگی ایجاد می کند.با این وجود فکر می کنم احترام یک طرفه هم ممکن نباشه بلکه باید متقابل باشه.

صادقی

3-[خنده] نکته : گاهی احمقانه ترین استدلال ، صحیح ترین است ! موافقم.گاهی زیادی پیچیده کردن یک موضوع دلیل حل نشدن است.

سیب خاطرات

سلام خوبید چه خبرا خوشی سلامتی ما رو نمیبینی خوشحالی ؟

رها

بار دیگر این پست را خواندم...قلم زیبا و روانی دارید که فکرم درگیر روحشان میشود. عجب...