از بدی های ناخودآگاه

1-گفت: آن خانه ای که در اثر گود برداری ریخته بود را هفته پیش در تلویزیون دیدی؟!

گفتم:خیر... چه طور؟

 گفت: پسرم در محل کارش با دختر خانمی آشنا شد که از خانواده ای بسیار ثروتمند

بود و ظاهر و لباس پوشیدن و حتی حرف زدنشان هم با ما فرق داشت ... ابتدا

مخالفت کردم و پدر دختر خانم هم مخالفت کرد . اما با اصرار بچه ها موافقت کردیم...

بعد از بیست و هشت روز دختر خانم به خانه پدرش رفت و تقاضای طلاق کرد ... گفت:

فرهنگ دو خانواده به یکدیگر شبیه نیست ! شما غربتی هستید! و من نمی توانم یک

لحظه دیگر با خانواده شما باشم... پدرش هم هر چه خواست به ما گفت و مهریه را

هم خواستند که پرت کردیم جلویشان!

ماجرا گذشت تا هفته پیش، پدرش را در تلویزیون دیدم که دارد مصاحبه می کند و   

می گوید خانه اش خراب شده !! همان شب زنگ زدم به دوست و آشنا و گفتم بیایید

برویم جلوی خانه مادرش که رو به روی همان خانه است و شادی کنیم !!

آقا جایت خالی!! سی چهل نفر شدیم و رفتیم آنجا ! تا صبح زدیم و رقصیدیم !!

می آمد بیرون فحش می داد  و ما بیشتر شلوغش می کردیم!! دیگه زنگ زد به پلیس

که فرار کردیم(با خنده)

2-شنیدی فلانی سکته کرده است ؟

-خیر! بنده ی خدا...حالش چه طور است؟

-افتضاح ! حالا این همه مال دنیا را بگذار و برو !! دو سال پیش با هم نزدیک میدان ونک

بودیم ، به او  گفتم برای خرید خانه بیست میلیون تومان کم دارم.داشت و نداد !

بالاخره این کارها یک جایی یقه اش را می گیرد دیگر !!!

3-من به اینکه پول حروم یقه ی آدم رو می گیره . خیلی معتقدم...یک مدیر ساختمان

داشتیم که هر روز یک جوری صورت حساب می داد.می گفتیم : چیه اینا؟! میگفت :

این است و آن است و خلاصه پول می گرفت...

ماه گذشته بچه اش عقب افتاده به دنیا آمد...توی این زمونه که همه چیو تشخیص

میدن !! آبروش رفت ... همه فهمیدند که دزد بوده !

 

اینکه انسان خداوند متعال را ناظر به جزئیات زندگانی خود بداند از والاترین عقایدی

است که می شود داشت ... اینکه انسان قائل به اثر وضعی اعمال و اقوال خود باشد

حیاتی عاری از پلیدی ها را به ارمغان خواهد آورد... و اینکه نسبت به وقایعی که در

اطرافش رخ می دهد، نگاه فراطبیعی را نیز اعمال کند باعث آشنایی هر چه بیشتر

با قوانین هستی و سنت های آفرینش خواهد شد...

اما گاهی چنان خود را مرکز کائنات می پنداریم که گویی برگی از درخت نمی افتد

مگر در راستای اقناع ما ...

و خود را چنان مقدس و خواستنی در بارگاه حضرت باری تعالی فرض می کنیم که

هر که ما را چپ نگاه کند، خدایش مرگ می دهد...

چیزی که نه تنها از مفاهیم والای عفو و بخشندگی به دور است بلکه قائل به سلب

مجالی که خداوند متعال برای بازگشت گناهکاران نوید می دهد نیز هست...

ما انسانیم! با تمامی ضعف های جسمانی و روحانی مان که از ما موجودی ناتوان در

برابر قدرت لایزال الهی ساخته است...

بیمار می شویم... حوادث گرفتارمان می کنند...

 ناتوانی را با پوست و گوشت و استخوانمان- دیر یا زود -حس خواهیم کرد و این

مختص انسان های گناهکار نیست...که اگر چنین بود ، باید بیمارستان ها را بر سر

بیماران خراب می کردیم و پیران را به دریا می انداختیم و والدین معلولان را برای عبرت

دیگران در شهر می چرخاندیم...

اگر هر کس که گرفتار مشکلی شد بدکار و حرام خوار و مجازات شده بپنداریم ، دریغا

که خود را نیز دیر یا زود در همین میانه یافته و از دیگران چنین زخم هایی بخوریم...

ای کاش اعتقادمان به اثر وضعی گناهان موجب انسان تر شدمان شود ، نه سرزنش

دیگران...

شبِ این روزِ آن باشد ، فراقِ آن  وصال این

قدح در دور می گردد ز صحت ها و بیماری

گرت نبوَد شبی نوبت ، مبر گندم از این طاهون

که بسیار آسیا بینی که نبود جوی او جاری... (مولانا)

 

/ 49 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

1.تا صبح زدیم و رقصیدم و...در مورد این موضوع این که رفتار هر کس نشان دهنده شخصیتش است. 2.عنان مال خود را به دیگران مسپار که باز پس گرفتن مال خود کمتر از گدایی نیست کمک کردن به دیگران خیلی هم خوب است ولی به نظرم ما نباید همچین توقعی از دوستانمان داشته باشیم .3.خداوند عادل است وبه خاطر اعمال کسی دیگران را مجازات نمیکنه که بخواد به خاطر اشتباه پدر باعث معلولیت فرزندش بشه . [گل]

گیله مرد

سلام زیبا نوشتید و منطقی جواب قسمتی از نظر دوستمون رو با اجازه شما میگم بله در عدالت خداوند شکی نیست ولی یک مثال میزنم : سوار خودرو هستیم و بهمراه راننده در مسیری می رویم؛ راننده خوابش میبره ماشین و ما میریم ته دره ! با این حساب عدالت نیست ما هم باهاش بریم ته دره دیگه مگه نه ... چون ما که مسافرش بودیم هشیار بودیم

ف

سلام .1.همه ما این را میدانیم که نوزاد معلول صددرصد بی گناه است اما در مورد راننده و سرنشینان نمیتونیم با چنین قطعیتی صحبت بکنیم چون قضاوت با خداست و هر دو آنها این مسیر و......خودشان انتخاب کردندو..........2.و گفتم خداوند به خاطر اعمال کسی دیگران را مجازات نمیکنه فک نکنم خدا وند من را به خاطر گناه کسی مجازات بکنه!3.من با نظر آقای یعقوبی نژاد موافقم.4.ممنون از نظرات شما.[گل]

آستاره

سلام... مثل همیشه عالی بود...

پر از عقده

چقدر قشنگ گفتی هورمزد خوشحالم با نوشته هات و این فضا آشنا شدم میدونی من خیلی میترسم اعتقاداتم خسارت زدست و از باد و بارون میترسم... نمیدونی چقدر دلم میخواد حرف بزنم.... [نگران]

پر از عقده

راست میگی هورمزد؟ دارم رنج میکشم از دردم چقدر حرفت ارومم کرد [نگران]

روحیِین

تو راست میگی امتحانش کردم رفیق میدونی به چی فکر کردم؟ اینکه هرچند بدترین گناه رو هم که تجربه کرده باشی اما هنوز زنده ای و نفس میکشی و فرصت جبران داری اگه بقیه ی عمرت رو بشینی به گریه و اه اون گناه باختی نه الان که با اون گناه و این برگشت عیارت دیگه سخت تر میشه حالا یه تراز داری برای سنجیدن خودت بالاتر از خط قرمز پایین تر از خط قرمز روی خط قرمز خیلی آرومم و باید برای آیندم برنامه ریزی کنم میدونم میتونم شریف تر باشم ممنونم رفیق اسممو از دفعه ی آینده دیگه پر از عقده نمیزارم همون اسم خودم روحیِین rohyeyn نه اصلا از دفعه ی بعد چرا؟ از همین حالا سلام مرد

روحیِین

یوسف میدانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا به سوی درهای بسته دوید و تمام درها برایش باز شد اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته بود باز هم بدو زیرا خدای تو و یوسف یکیست سلام رفیق [لبخند] خیلی بهترم

روحیِین

من هم کاملا با این روزها و این اعتقادم موافقم. راستش اینجا چیزایی شنیدم که باید میشنیدم. خدا رو شکر با این فضا همراه با 2 فضای سایبری قوی دیگه اشنا شدم. میدونی هورمزد... اعتقاد دارم یه وقتایی حرفایی که تو زندگیت باید بشنوی رو از یه جایی میبینی که انگار فقط و فقط جواب تو بوده و بس به فلان سوالی که از خدا تو ذهنت داشتی و اونو یهو مثلا از زبون یه راننده تاکسی که سر صحبت هم باهاش باز نکردی میشنوی یهو یه جمله میگه که مدتها ذهنت به جوابش مشغول بود یا مرددی به انجام یه کار بد که عادت شده بود برات... اما تو این عیار پاهات جلو نمیره و یهو از یه نفر تو فلان صف تاکسی که منتظرین جلو و عقب یه چی میشنوی یه جمله ای میگه اصلا میمونی توش.... انگار خدا همیشه داره باهات حرف میزنه از زبونه این و اون تو فقط نمیخوای بفهمی و صرفا نخواستنه و نه نتونستن.... این روزها واقعا آرامش خاصی دارم و ناخوداگاه ساکت تر شدم نمیدونم دنبال چی ام.... ولی انگار میخوام دنبال کنم! شاید بعد از 28 سال دنبال خودم افتادم [پلک] راستی اسممو پرسیدی rohyeyn اصالتا یک اسم کره جنوبی ایه. به معنی روح بهار تنها اسمم کره ایه و خودم و خانوادم ایرانی الاصلیم