مقایسه ساده

در این دو سالی که به آسایشگاه معلولین ذهنی می روم تجربیات بسیار جالبی کسب

کرده ام ... تجربیاتی پیرامون رفتار و تفکر انسان ها که به واسطه سادگی بیش از اندازه

این بچه ها  به مراتب راحت تر می توان به  آنها پی برد و بعد با افراد سالم تطبیق داد...

یکی از رفتار هایی که  همیشه توجهم را جلب می کند این است که وقتی یکی از

آنها به مرخصی می رود یا خانواده اش برایش چیزی می خرند بقیه به شدت ناراحت  

می شوند !

ابتدائاً این موضوع را به حساب حسادت های کودکانه می گذاشتم اما بعد از مدتی

دریافتم که موضوع پیچیده تر از این است...روزی که یک نفر از آنها داشت به مرخصی

می رفت با عصبانیت یکی از بچه ها مواجه شدم.این بار علت را پرسیدم و گفتگوی

 جالبی داشتیم:

-تو چرا عصبانی هستی؟

-داره باز میره مرخصی!

-خوب بره ! مشکلش چیه؟!

-یه ماه پیش هم رفت ! من سه ماهه که نرفتم! باز الان این رفت !

- خوب ربطی نداره !!! میشه همتون با هم دیگه هم مرخصی برید! همین الان هم

اگر خواهرت بیاد دنبالت می تونی بری مرخصی.اصلاً میگم الان تلفن بزنند که بیان

دنبالت!

-نه !!! نمیشه !!! الان این که رفت دیگه کسی دنبال من نمیاد ! این نباید بره که دنبال

من بیان...

اگر از مصداق قضیه بالا که پیرامون مرخصی و آسایشگاه و... است صرف نظر کنیم و به

به مفهوم آن چه که اتفاق افتاده است توجه کنیم ، با رفتاری کاملاً آشنا مواجه خواهیم

شد ! رفتاری که می توان علتش را از این بچه ها شنید و از دیگران خیر ! در جامعه

به اصطلاح سالم ها کم نداریم افرادی را که به هر علت از وضعیت مالی خود راضی

نیستند و علت را خوب بودن وضعیت مالی دیگران می دانند!!

حسادت و عقده ای که نه تنها با توجه به نعمت های نامحدود خداوند غیر منطقی است

بلکه برخورداری فرد از عقل و ضریب هوشی متعادل را نیز زیر سوال می برد.

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

جالب اینجاست که وقتی بقیه دارن و اینا ندارن میگن چرا.اما وقتی قضیه برعکس شد و آنها داشتند و بقیه نه اون وقت می خوان بمیرن که بقیه یک وقت وضعشون خوب نشه.اون موقع دیگه عدالت اینه که فقط اینا داشته باشند!

ساناز

خیلی دلم می خواد به یک آسایشگاه مدام سر بزنم.یکبار هم به یکی سر زدم راهم ندادند و گفتند یک بار اگر خواستی میتونی شیرینی و میوه بیاری و پخش کنی ولی نمیشه بیای سر بزنی.این آسایشگاهی که شما میرید میشه دخترها هم سر بزنن؟

راه

اما اعتراف میکنم هر وقت این افراد رو دیدم حس تلخی نسبت بهشون داشتم. و دلم خواست زودتر از دنیا برن گفتین دفعه ی بعد که اومدم اسمی برای خودم بزارم... نوشتم راه چون همیشه اشتباه رفتم

راه

افراد حسود بیچاره افراد معلول... چه کار به کارِ من دارن این بنده های خدا اصلا به کارِ خودشون هم کاری ندارند... یکیشو تو نزدیکیم دارم. بچه ی خواهرم. 12 سالشه و فقط میتونه بشینه

صادقی

سلام عزیز دل برادر خوبی؟ مقایسه جالبی بود [نیشخند]

صادقی

لمپنیسم سیستماتیک [خنده] هر مطلب یک طرف نظراتش هم یک طرف

صادقی

هر بار که به اینجا می آیم با خودم می گویم من هم یک وبلاگ باید راه بندازم ولی هر بار هم به خاطر تنبلی از خیرش می گذرم.[نیشخند]موفق باشی دوست عزیز

ستاره

بیایید به روز کنید محض رضای خدا، نگران شده ایم ما... ??? Comment allez-vous

سلام مقایسه ساده را هم خواندیم خسته نباشید

سعید

سلام برادر! ممنون از لطفت.ان شالله کتابت که بیرون اومد حتما یک نسخه اش رو من میخرم. خواهرمون اکرم (هاپوتی) هم یک کتاب نشر کرد که گرفتم. این چک هم خیلی به من چسبید. در تماسیم.