افسوس های دوگانه

1-چهار نفر در یک روز قرار بود در راستای آنچه کنفرانس می نامند پیرامون مباحث

مختلفی از درس صحبت کنیم.

من سومین نفری بودم که باید صحبت می کردم... پیش از من نام خانمی خوانده

شد...

گویی به مسلخ آمده بود ! : نفس نفس زنان و لرزان چنان که صدای تکان خوردن کاغذ

هایی که در دست داشت شنیده می شد !!

صحبت را که شروع کرد لرزش صدایش به حدی بود که احد الناسی نمی فهمید چه

می گوید!

استاد مجبور شد خواهان آرامش بیشتر و بلند تر صحبت کردنش بشود...

گذشت !

نفر بعد ! آقایی با هیکل بسیار درشت و بیش از سی سال سن ! با پای لرزان آمد و

یکی دو دقیقه ای نگاهش به سرعت در میان دانشجویان دوید!

 آب دهانش را به طرز ملموسی چند بار قورت داد و شروع به صحبت کرد...جملاتی پرت

و پلا و بریده بریده ! که میان هر کلمه اش چندین بار تمام حروف صدا دار زبان فارسی

که ناشی  از ترس و بلاتکلیفی بود شنیده می شد ! 

((مثلآ در قانون قبل اَ آآآآآ به طور دیگه ای بود منتها الان اِ اِ اِ اِ این طور شده ! اگر بخوام دلیلش رو خدمتتون عرض کنم باید بگمممم  اوووووووم به اون قانون چندتا اشکال گرفته بودند که  اِ اِ اِ خدا رو شکر الان بر طرف شده !!! ))

وقتی جلوی یک جمع صحبت می کنیم شاید کمی اضطراب طبیعی باشد ! شاید ! اما !

به طرز خنده آوری بی اعتماد به نفس و وارفته ایم !! مسخره نیست که فردی نتواند

ده دقیقه آن هم در مورد مطلبی که از یک ماه قبل از آن آگاه بوده است جلوی جمع

صحبت کند؟! گاهی احساس می کنم این ترس و لرزها تردیدگاه شخصیت افرادند !

می دانید ! شاید خیلی هم مقصر نباشند !

 از بس که مسخره کرده ایم و مسخره شده ایم خواه نا خواه از ذره بین  افراد فرار 

می کنیم...

2-در این که گشنگی نکشیده ام که عاشقی یادم برود شکی نیست !

در این که اگر پول نداشته باشی جواب سلامت را هم نمی دهند شکی نیست !

در این که می گویند آدم گشنه دین و ایمون نداره ، شک دارم ولی قبول !

اما یک چیزهایی هست که توجیه پذیر نیستند...

اینکه فردی در سرمای زمستان شب را جلوی بانک بخوابد ، با دیگران سر نوبت کتک

کاری کند ، که سکه ی ارزان تر بگیرد و فردا بفروشد ! (این مورد به موارد بعد شرف

دارد!)

اینکه یک راننده تاکسی از دایی اش  کرایه بگیرد!

اینکه افرادی واقعآ بی نیاز بر سر مقداری سهام میراثی از هفت پشت دورترشان  دو

سال جنگ و جدل و فحاشی و قهر و آشتی کنند و به یک نفر وکالت بدهند و آخر سر

بفهند سهم هر کدامشان 20,000 تومان بوده !

اینکه زنی از شوهرش بابت پولی که قرض گرفته رسید بگیرد و بعد از مرگ شوهر هم

نگه دارد !

اینکه فردی برای هفتاد هزار تومان به صورت دیگری اسید بپاشد ...

 برای ده هزار تومان شهادت دروغ بدهد ...

اینکه ... هزار هزار مثال دیگر !

پول خوب است ! خوب که نه... عالی است !

اما  گاهی حال آدم را بهم می زند ...از بس که افراد را حقیر می کند...

پدر و مادر و خواهر و برادر غریبه می شوند... غربیه که هیچ ! دشمن می شوند !

دوست می شویم برای پول...دشمن می شویم برای پول... ازدواج می کنیم برای پول

،طلاق می گیریم برای پول ، می کُشیم ، می دزدیم ،جعل می کنیم ، کلاه می گذاریم

، کلاه بر می داریم ،نقشه می کشیم ، دروغ می گوییم ، قسم می خوریم ،برای پول!

بچه شان را می فروشند برای پول  !

از ناموسشان می گذرند برای پول !

 

((و بر خوراک دادن فقیران برانگیخته نمی شوید...

و میراث ضعیفان را چپاولگرانه می خورید...

و مال را بسیار دوست می دارید...

 چنین نیست ! زمانی که زمین ، سخت در هم کوبیده می شود...

و جهنم حاضر می شود که انسان پند گیرد... ولی  کجا او را  پند گرفتن باشد؟...

و گوید کاش برای خود چیزی فرستاده بودم...

پس در آن روز هیچ کس مثل او عذاب نکند...

و هیچ کس چون او دربند نکشد...

( سوره فجر 18 تا 26)

 

/ 43 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

[ابرو] جالب بود....من همیشه فکر می کردم که دیگه شاید حداقل کارتن خواب ها مثل هم باشن...اما متاسفانه الان خلافش بهم ثابت شد.[افسوس]

مرتضی

سلام 1-من فکر می کنم اصلآ انسان برای کامل شدن در این دنیاست دیگر... هر کس عیبی دارد که باید برطرفش کند 2-پول نقش زیادی توی زندگیم نداره... همیشه به قدر رفع نیازم خواستمش و هیچ وقت زیاد نبوده

مرتضی

یک مطلب سفارشی می نویسی؟! در مورد پدر و مادر !

امیر صدری

سلام دوست عزیز ممنون که سر زدی من حدود سه چهار سال است (از سال 87) که وبلاگ دارم اما این دومین وبلاگم بود خوش حال شدم از اینکه به من سر زدید من وبلاگ شمارو به اسم هورمزد یعقوبی نژاد لینک کردم ممنون میشم منو هم لینک کنید .

رهــا

[گل]

رهــا

سلام بالاخره واسه منم پرچم ایران اومد وای چقدرخوشحالم[پلک]

رهــا

یک مطلب سفارشی می نویسی؟! در مورد پدر و مادر ! موافقم لطفا[گل]

محمد

سلام... مثل همیشه خوب و آموزنده [چشمک]

رهـــــا

[گل][گل][گل][گل]

محمد

سلام. خوبم هورمزد جان.شما خوبین؟ کم سعادتی بوده که نتونستم بیام عرض ادب کنم و از مطالبت استفاده.