بیچاره مردها

مردانگی اصطلاحی است که نامرد ها هم دوستش دارند !

شاید روزی هزار بار مردی و مردانگی را از این و آن بشنویم ، ولی عمقش  از حد داد و

قال های بازاری و تاباندن سبیل و گرفتن یقه ی نامحرمی که چپ نگاه می کند فراتر

نرود...

کافی است یکبار تلفن خانمی به اشتباه زنگ بخورد تا بار دوم همسرش با صدایی

خشمگین تلفن را بردارد ...

 اما همین همسر ممکن است بارها و بارها مزاحم دیگران شود!

حق یتیم را بخورد  ! به همین بانوی عزیز تر از جانش خیانت بکند یا به نامش چک بی

محل به دست شرخر ها و  اوباشی بیندازد که زندانی اش کنند...

هزار فحش چهارواداری به پیر و جوان بدهد  ! ماشین تصادفی اش را بزک کند و به بی

خبر بد بختی بفروشد ! به کسی که پول نزولی ندهد خواجه حافظ شیرازی باشد ! کلاه

ده همسایه از راست و پانزده همسایه از چپ را بردارد !

هزار حرف ناصواب برای دوست و آشنا و غریبه در بیاورد... با آبروی این و آن بازی کند ...

حق هر ضعیفی را که می تواند پامال کند...

بی آنکه جوّ پوریای ولی و تختی و  دیگر نماد های مردانگی یقه ی تا نصف سینه

بازش را بگیرد...

هر خطایی را با ردای مردانگی مستتر می کند... که زندان مال مرد است ! دعوا مال

مرد است ! طلاق مال مرد است ! ورشکستگی مال مرد است!

بیچاره مردها ! مردهایی که باید از این همه جفایی که به نامشان می شود  خون دل

بخورند...

مردهایی که صبح با هزار قربان صدقه از خانواده شان خداحافظی می کنند...

مردانی که پناه بر خدا نبرده  راهی این جامعه ی هزار رنگ نمی شوند و  تا شب برای

هر لقمه نان حلال می دوند و جان می کنند...

دست و دلشان از دین و حق دیگران می لرزد...

 واسطه ی خیر برای مرد و زن و پیر و جوان اند...

مردانی که  چشمشان را به گام هایشان دوخته اند که مبادا خطا بروند...

مردهایی که مردند !

 

 

 

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام مردهایی كه مردند!ا با ضمه روی ميم مردند خوندم...[متفکر]

[گل]

تنها

این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد . .

ریحانه

یعنی چیزی که گفتید رو فهمیدما اما ارتباطش با سوالمو نفهمیدم

بهروز

خواجه عبدالله انصاری می گوید : فتوت به جوانمردی وآزاده گی زیستن است. فتوت سه قسم است : قسمی باخود، وقسمی باخلق، وقسمی باحق. قسم حق آنستکه به توان خود دربنده گی بکوشی،وقسم خلق آنستکه به عیبی که ازخود دانی، ایشان را نیفکنی ونگوئی، وقسم خود آنست که تسویل نفس خود را وآرایش وی نپسندی .

بهروز

شیخ شهاب الدین سهروردی فتوت آنست که پاکی وپاکدامنی پیشه گیردوامروطاعت حق را میان بسته داردوقدم از جاده شریعت وطریقت وحقیقت نگرداند.فرموده امرحق را سمعآوطاعة، گردن بنهد، و پنج نمازبه وقت اداکند وتطوع ونافله وروزه داشتن، وبه شب قیام نمودن، ازصفات جوانمردان ماضی بوده است، وبه رنج لقمه به دست آرد، ونصیبه ازآن به خرج عیال کند ویک نصیب به درویشان ومحتاجان، ایثارکند واگرمجردباشد،هیچ بند نکندوهرچه ازعالم غیب درآید ،همه ایثارکند وشفقت برخلق خدای میبرد به قدروسع وطاقت. امربه معروف ونهی برمنکر برموجب وفرموده وا جب شریعت وطریقت وحقیقت به جای آرد وثابت قدم باشد وچشم ازعیب برادران مسلمان فرو بندد، سربه گریبان خود فروبردکردارخود را آئینه روزگار خود سازد

بهروز

ابوالحسن خرقانی را پرسیدند که : جوانمرد به چه داند و که جوانمرد است؟ گفت : بدانکه اگرخداوند هزار کرامت بابرادر اوکند، وبا او یکی کرده بود، آن نیز ببرد و برسرآن نهد تا آن نیز برادر او را بود.

مریم

مردهایی که مردند[لبخند]

[گل]