در ستایش نگارش

نوشتن ها برای خود داستان ها دارند ! از شعرهایی که نیمه شب ها در اتاق مملو از کتابمان و روزها در تاکسی و اتوبوس و سر کلاس های درس می نویسیم و هر کدامشان حرفی از ضمیر ناخودآگاهمان دارد تا داستان هایی که شهر شلوغ ذهنمان را به نمایش می گذارد یا نامه ای که امیدوارانه برای آشنای دور افتاده ای می نویسیم یا خاطرات روزمره مان  که بماند برای روزمرگی های چند سال بعد... یا نوشتن اندوهان لحظه ای،در سفیدی بالای متن کتابی که رو به رویمان باز است...  یا نوشتن از ترس های فردایی که نا آمده جان فرساست ! و می ترسیم از بد آمدنش... و به راستی که انسان همیشه در ترس است ! ترس از درد های بی درمان ، رنج های بی پایان و بن بست های بی برگشت ... و ثابت کرده ایم که هیچ گاه چندان صبری برای رسیدن فردا نداشته ایم! و توکلی چنان که باید به او ... و نشان داده ایم  که این بی طاقتی یا از بام می پراندمان یا دیوانه مان می کند یا سگ می شویم  و پاچه ی خود را و آشنا و غریبه را می گیریم ! ولی می شود نپرید ! می شود دیوانه نشد،می شود سگ هم نشد،می شود نوشت !که دغدغه هایت قامتی بگیرند و بایستند و نگاهشان کنی  و عظمت خدا را با کوچکی بزرگ ترین دغدغه هایت قیاس کنی و پیروز مستانه لبخندی بر هیبت پوشالی شان بزنی و گاهی به دست زمان بسپاریشان که زیر گام ثانیه هایش خردشان کند ! 

که امروز همان فردایی است که دیروز  نگرانش بودی... 


/ 65 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خودم

[نیشخند] وبلاگتود=وبلاگتون

afra

اتفاقا هورمزد جان چند تا برنامه میخوام برات بزارم که با حسگر کار می کنن.فردا بیا ببینشون

afra

فردا بیا چند تا برنامه ی جالب که با حسگر کار میکنن برات می زارم

سعید

سلام. خیلی با معرفتی ها! آره... یک هفت هشت روز دیگه ! مرسی که به یاد بودی.

afra

هورمزد جون وبلاگم آماده ی دانلوده[تایید]

afra

خب هورمزد جون اون دوتا برنامه که گفتی دارم دانلود می کنمو دانلود کردی؟[چشمک]

afra

هوری جون مارو لینک کردی؟

سارینا

چرا نظرات پست بالا بسته است؟ فقط خواستم بگم بله... نباید بلند گفت.. خدا میشنوه اونم یاد میگیره به آدم میگه مشکل خودته... تازگیا حکایتش با من اینجوریاس

.

[دست][لبخند]

..

خیییلی مخلصیم [نیشخند]