زمان ثبات

از زمانی که نماز خواندن را یاد گرفتم قنوت برایم از جالب توجه ترین بخش های نماز بود.

سعی می کردم آیه یا دعای جدیدی را که از نظرم معنایی دلنشین و شایسته ی قنوت

داشت یاد بگیرم تا در نمازم استفاده کنم...یکی از دعاهایی که همان زمانها یاد گرفته

بودم این بود که :

ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا... خدایا دل های ما را بعد از آن که مورد هدایتت قرار دادی

منحرف نساز...

این دعا برایم همیشه از پیچیدگی خاصی برخوردار بود...چرا که همیشه فکر می کردم

غایت بندگی برخورداری از هدایت الهی و وصال اوست و فردی که به این مهم دست یابد

کار را تمام کرده است...و نمی توانستم بفهمم که چه می شود که فردی بعد از آن

که هدایت شد قلبش از جایگاه راستین خود منحرف شود...سالها گذشت و در این راه

به نوبه ی یک انسان گنهکار پریشان روزگار که سعی در طاعت پروردگار خود داشت در

کنار تمام پیچ و تاب های زندگانی ام پیش رفتم و مانند هر انسان دیگری سختی ها و

آسانی های فراوانی را تجربه کردم .در این میانه هر بار که شاهد دور و نزدیک شدن قلبم

از جایگاه اصلی خود شدم بیشتر به محتوای آن دعا پی بردم...اینکه شاید دست یابی

به آرامشی برآمده از اعتماد و ایمان به خداوند چنان که می نماید دشوار نباشد اما

ماندن در این وضعیت بسیار دشوار است... چرا که با هر پیش آمد جدید باید وضعیت

ایمانت را بازنگری کنی و از مقایسه ی وضعیت فعلی با تجربیات پیشین خود نتیجه

بگیری که خداوند همان خداست و این بار نیز همانند هر بار یاری ات خواهد کرد.

وضعیت عجیبی است... چرا که از یک سو باید خود را ملامت کنی که بعد از این سالها

هنوز به خداوند چنان ایمان نیاورده ای که دلت را از قیاس و خیال و گمان وهم رها کنی

و بی مقایسه و تدبیر بدانی که یاری ات خواهد کرد و از سوی دیگر با روان بی اعتمادی

که حاصل زندگی در میان این مردمان شکاک است مواجه شوی...

این جدال آنقدر ادامه می یابد که یگانه آرزویت( ثبات) شود...یک ایستایی بی اضطراب...

وضعیتی که بدانی همیشگی است...و قرار نیست تغییر کند...

کتاب تذکره الاولیاء عطار را دوست دارم... گاهی چیزهایی در آن می خوانی که دیوانه ات

می کند...

چند روز پیش بخش مربوط به ابوالحسین نوری را می خواندم که به این جمله رسیدم:

((و گفت:وقتی از خدای تعالی درخواستم که مرا حالتی دایم دهد، هاتفی آواز داد که ای

ابوالحسین ! بر دایم صبر نتواند کرد الا دائم))

/ 25 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام فوق العاده عالی بود آقا هورمزد من تذکره الاولیا را خوانده ام و اتفاقا چقدر خوب شد که راجعش نوشتید چون طبق معمول می توانم سوال بپرسم[نیشخند] اول اینکه به نظر شما همه ی چیزهایی که در این کتاب آمده راست است؟مثلا فردی 40 شبانه روز در سجده بوده! واقعا بنده از توان خودم که هیچ از توان هر کس دیگری هم که دیده ام خارج می بینم.از طرفی عطار هم فرد عارف و مومنی بوده و دروغ نمی نوشته است نظر شما چیست؟

محمد

به نظر شما در زمان ما هم می شود که افرادی تا این حد زاهد و پرهیزگار باشند که فقط و فقط و فقط عبادت کنند؟

محمد

شما فکر می کنید ثبات برای یک انسان اصلا مفید است؟آیا باعث نمی شود که پسرفت کند؟ و آیا فلسفه عدم ثبات انسان این نیست که با این احساس تزلزل همواره در راستای پیشرفت قرار بگیرد؟

آستاره

سلام. منم قنوت رو خیلی دوس دارم و البته سجده رو... توی قنوت هرچیزی که دلت بخواد میتونی به هر زبونی بگی و توی سجده خودت رو افتاده می بینی دربرابر بزرگترینی که بالبخند نازت میکنه! بر دائم صبر نتواند کرد الا دائم... [افسوس]

فاطمه احمدی

بله بله ممنون میشم پرس و جو کنید :)

صادقی

سلام بازی را دیدی؟![نیشخند] باز هم مساوی شد که !!!

صادقی

خداییش پرسپولیس خیلی بهتر بازی کرد مخصوصا در نیمه دوم[نیشخند] تحلیل شما چیست برادر؟

سحر

سلام متون قابل تأملی می نویسید این بار که هم با ارزش بود و هم قابل تأمل احسنتم موفق باشید[لبخند]

سحر

آموختم که عمق نگرانی هایم، عمق فاصله ام با خدا را نشان می دهد. رگ گردنت را لمس کن. خدا از این هم به تو نزدیک تر است یا ایها الذین امنوآ، امنوا [گل]

علي اصغر زندي

بنام خداي رحمان با سلام و احترام صبا وقت سحر گويي زكوي يار مي آيد كه بوي او شفاي جان هر بيمار مي آيد نسيم او مگر در باغ جلوه ميدهد گل را كه آواز خوش بلبل ز هر سو زار مي آيد يا علي تا بعد