دو حرفی

1-کاش قبلا یک بار زندگی کرده بودیم...زندگی را می شناختیم ....می دانستیم که

شیب هایش چقدر تند اند؟ زخم هایش چقدر عمیق؟

خنده هایش چقدر مستدام؟ می فهمیدیم که تا چه حد می شود بی خیال آینده بود؟

و آیا اصلآ نگرانی هایمان مهم اند؟ شاید این بار را بهتر زندگی می کردیم ...

2- تازگی ها در من اتفاقی افتاده است ! دلم تنگ می شود ! برای خدا ،صدای یک

دوست ، چهره ی مادر بزرگ ، یک لباس ، یک خاطره ، یک ترانه ی قدیمی ، یک

اضطراب ، یک کتاب ، ماه رمضان ، یک سریال آبکی و در نهایت خودم !

و شروع می کنم به پاسخ به حس خویش ...

دعایی ، تلفنی ، دیداری ، خریدی ، پوشیدنی ، شنیدنی ، به هم ریختنی ...

هر کدامشان را در جای خود می یابم...

 مادر بزرگ  را در خانه اش ... دوست را در تلفن ! خدا را همه جا ... و خود را هیچ جا !

 

/ 32 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

میگن تا 3 نشه بازی نشه [ابرو]من فقط میخام قانون رو نشکنم[نیشخند]

ستاره

میشه یه کامنت دیگه بزارم؟

ستاره

[نیشخند]قول قول قول میدم دیگه کامنت نزارم

ریحانه

البته بنده به دوست عزیزمون -"ستاره" - پیشنهاد می کنم برای رفع خستگی در این فرصت باقی مانده باز هم درس بخوانید!!! و مشغله ذهنیتون تماما رفع اشکالات درسیتون باشه نه آپدیت نکردن آقای یعقوبی نژاد![چشمک] و ما به دیگران هم گفتیم که از این اینترنت در مدت کنکور فاصله بگیرید!!! این کارا خطرناکه!!! ... اما کو گوش شنوا!!![ابرو]

میترا

سلام... خوبید؟ از کنکورتون چه خبر؟

سیب خاطرات

بگذار مردم تا هرچقدر دلشان خواست بی معرفت باشند ولی تو نباش ... [پلک] خطاب به خودمان فرمودیم [نیشخند]

[نیشخند]

محمودی راد

سلام بروزم و چشم انتظار و تبریک 8 سالگی[چشمک]