باران ها ،سیل ها و غرق شدن های ما

در دوره ی راهنمایی یک معلم انشا داشتیم به نام آقای توکلی که اکثر اوقات موضوع

انشاء را یک عکس قرار می دادند...کار جالبی بود و به آن علاقه ی فراوان داشتم...

یک روز تصویر پاییز بود و روز دیگر شلوغی شهر و موضوعاتی از این دست...دیروز که به

طور اتفاقی این عکس را در محیط مجازی دیدم.مثل همان زنگ های انشاء خیلی چیزها

از ذهنم گذشت...اینکه گاهی برای رسیدن به خواسته هایت باید تا مرز غرق شدن

پیش بروی! اینکه گاهی نگاه به دور دست ها تحمل شدید ترین طوفان ها را می طلبد...

اینکه چیزهایی هست که فقط تو می توانی ببینی...

اینکه هر کس باران های خودش را دارد... سیل های خودش را... غرق شدن های

خودش را...

/ 41 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ســ ــ ــ ــتاره

آقا من هم مثل ساناز تو شوك هستم....[نیشخند] حالا كه اون بالا بالاها هستيد يك موقع براي ما كلاس نزاريد!زيرا كه استاد و دكتر و ....القاب هستند! البته خود من ، مثل همه و شايد بيشتر از همه معتقدم شايسته ي اين مقام هستيد... باشد كه موفقيت هاي بيشتر شما را ببينيم و كيف كنيم و به همه نشانتان دهيم و با افتخار فرياد بزنيم "ايشون هموني هستند كه گفتم وكلاي برتر دنيا پي يك دقيقه همصحبتي باهاش هستند! ايشون پوآروئه زمان هستندكه در دهكده ي جهاني گره از جنايات و دندان ها ميشكافند! بعله! " حالا دست و هوراااااي بلند! [هورا]

sahar

سلام یعنی با 24 سال سن استاد شدی؟؟ دمتون گرم البته همیشه از وجناتتان در کلاس های درسی که با هم داشتیم معلوم بود که استادی چیزی میشید بازم تبریک ببینید من میخواستم جای اسمم بنویسم همکلاسی ولی اسم خودمو نوشتم[نیشخند][گل]

خادمه

نبرد بین خیر و شر دائمیست دوستان... أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ آیا کسی که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت، هراسناک، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسی که در کفر و گناه است یکسان است؟ (سوره زمر آیه 9) سلام آقا هورمزد به روزم. پیرامون همین آیه ی شریفه تشریف فرماییتون باعث افتخاره لایق بدونید و افتخار بدید تمنای دعای فرج دارم و یا علی

سیب خاطرات

سلام برادر عزیز ممنونم از حضورتون تبریک ما رو هم پذیرا باشید با ارزوی موفقیت و شادکامی برای شما :)

آستاره

عـــــــــــــــــه؟ خدا بعضی از بازدید کنندگان رو لعنت نکند یعنی چی؟[قهر] یک دعای خیر بکنید. نه این دعایی که .... [قهر] سلام. انشاالله همیشه موفق باشید. خدا به همه ی بازدیدکنندگان از وبلاگتون هم خیر بدهد.[لبخند]

آستاره

[لبخند] سلام. میدونم من رو نگفتید چونکه من که چیزی نگفته بودم. فقط تبریک گفته بودم! به دفاع از بقیه ی دوستان اون کامنت رو گذاشتم!

آستاره

سلام چرا من عید رو تبریک نگفتم؟ ولی یادمه گفتما اما نظرم نیست!!! سال نو مبارک. انشالله سالی پر از شادی و موفقیت والبته سلامتی باشه براتون. مطلب آخر هم بسیار بسیار بسیار بسیار زیبا بود

عشق جانان

هراسان، برخاستم! پدر، بر سجاده خويش بود، به لطافت گفت: بخواب! چيزى نيست، صداى خِش خِشِ برگهاست! و خوابيدم، اما خوابم نبرد، شنيدم كه پدر با خود مى گفت: بيچاره برگها! روزى كه با درخت بودند، و با هم، سبز بودند، و در حيات، و در رشد، و طوفان، نمى توانست ايشان را بگويد: بالاى چشم هاتان ابروست! اما، اكنون، كمترين بادها، بر آنان، حكومت مى راند! و من، از اين سخن، به ياد سخن واعظ شهر افتادم، كه شبى ما را مى گفت: تا با خداييد، با هم خواهيد بود، و با حيات، و با نشاط، و هيچ قدرت بالايى، نتواند، كه بر شما حكومت راند! اما اگر از فطرت خويش فاصله جوئيد، و رنگ خويش را ببازيد، مى افتيد، و مى خشكيد، و از آن پس، كمترين ها، و ناچيزها، بر شما حكومت مى دارند! ... و در اين ميان، پدرم برخاست، و پنجره را بست! او را گفتم: خوب شد! از صداىِ خش خشِ برگها كه بگذريم، هواى سرد نيز به داخل نخواهد شد! و او گفت: همين هواى سرد، و همين سردى ها، آنها را از خود بى خود ساخت، و از درخت جدا، و از همديگر نيز هم! مى شوند از سرد مهرى دوستان از هم جدا برگها را مى كند باد خزان از هم جدا

فرهاد

بسیار زیبا

علي اصغر زندي

بنام خداي رحمان با سلام و احترام بارها گفته ام و بار دگر مي گويم كه من دلشده اين ره نه به خود مي پويم در پس آينه طوطي صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم من اگر خارم و اگر گل چمن آرائي هست كه از آن دست كه او مي كشدم مي رويم بسم الله الرحمن الرحيم اياك نعبدو و اياك نستعين اهدنا الصراط المستقيم امين يا رب العالمين يا علي تا بعد