نخل ،نصیحت ، دکتر شریعتی

 

1- بعضی چیزها هستند که دیدنشان حرفی فراتر از وجود ساده  شان دارد. عکسی،

شعری ، عطری ، درختی !

نخل را می گویم... برای من که دو سه سالی از عمرم را در اهواز بودم و بیست و دو

سه سالی است مدام به آن سمت ها و نخلستان می روم ، نخل چیز دیگری است...

با کاج و سرو ، فرق می کند !کاجی که آب و باد خنک می خورد ! سروی که به قامت

یار تشبیه میشود از داغ نخل ها چی می داند؟

بیچاره نخل ! تشنگی را از او بپرس ... داغ گرمای مرداد  را در او ببین... جنگ دیده

است... توپ خورده است... کاج هم ترکش خورد؟!

نخل هم یکی از ماست!

2- شاعر سالخورده ای از آشنایان دور است که بسیار به هم نزدیکیم ... خوب نصیحت

می کند ...

و من نیز خوب می شنوم...

هر وقت موفقیتی و پیشرفتی در زندگی ام می بیند می گوید : حالا به کسی نگو !

می پرسم چرا ؟!

می گوید: آخه تو از مردم و چشمشون چی می دونی؟!!... اینقدر خبیث نظر تنگ

هست  که حد و اندازه نداره ! برای چه بگویی؟!

نمی گی ها !!!

می گویم: چشم !

برایم همیشه سوال بوده است... که واقعآ این طور است؟!

چند وقتی است که بیشتر دقت می کنم !

به نگاه ها ... به لا به لای حرف ها ...

آری ! همین طور است !

3- دوستی از دکتر باستانی پاریزی نقل می کرد که :

هیچ وقت رباعی نگویید ! اگر بد شود آبرویتان می رود. اگر خوب شود می گویند از

خیام است !

حال شده است داستان جملات حکیمانه و دکتر شریعتی ....

دوستان یک رحمی بفرمایید! هم به من ، هم به دکتر شریعتی !

بعضی از این جملاتی که به نام ایشان بعضآ به ایمیلم ارسال می فرمایید

حقیقتآ متعلق به شکسپیر ، جبران خلیل جبران و خانم عرفان نظر آهاری است!

البته یک موردش هم دیالوگی از آلن دلون بود ! که با جستجوی جمله ی مربوطه

در گوگل مشخص شد !

 

 

/ 60 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

به به... من لذت مي برم شما ها اينطور شما ها رو در كنار هم با صلح و صفا مي بينم. احسنت آفرين... (كامنت رياكارانه از نوع مقايسه اي)!

سعید

ميگم هوري! فكرش رو بكن پيرو همون تز كوروش آملي (طبرستاني) محاوره اينها اون زمان لابد اينطوري بوده: (لهجه غليظ و زيبا رو داشته باش:) ميگم "ك"وروشش! بيا اين يوناني ها رو يارو كنيم دادآش... جون تو حال ميده آقآ... يه چند روزي د"ع"وا ن"ك"رديم يارو شديم بابآ.... بريم؟ ايويل! نوكرم...

سعید

وايييي! باز گند زدم. هوري بدو... دودمان جفتمون رو به باد ميدن اينا... دير بجنبي دهن جفتمون يارو مي شه بابا...! [قهقهه]

سعید

وايييي! باز گند زدم. هوري بدو... دودمان جفتمون رو به باد ميدن اينا... دير بجنبي دهن جفتمون يارو مي شه بابا...! [قهقهه]

ریحانه

من دیگه اینجا نمیام! خیلی بی ادب شدید![عینک]

سیب خاطرات

سلام خوبید چه خبرا بی معرفت شدی ها ... سری بمون نمیزنی [نیشخند]

سیب خاطرات

کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شدند طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشوی هیچ گاه به خدا نگو چرا....

شهریار

درود بر دوست بی معرفتم هورمزد ما این روزها بسیار بی خانمان هستیم وبلاگ اصلی مان رو که اول فیلتر می کنند بعد مسدود این دومی را هم زرتی فیلتر کردند ..چیز خاصی هم نمی نویسیم نمی دونیم چرا این مدلی میشه به هر حال ما هنوز یک پیتزا بهت بدهکاریم خودت رو نشون بده تسویه حساب کنیم[چشمک] چقدر دلم تنگ شده برای نوشتن شعرهای حمید مصدق تو وبلاگم[ناراحت]

سعید

چرا پاك نمي كني؟ ببين! خودت هم پات گيره ها... مداركش موجوده ها؟ دست بجنبون. يه وقت ديدي تهديد "ك"ردن دادآآش..

[گل][دست]