بغل ، گزارش یک رذالت

1- پدر و مادرم تعریف می کنند که در اوایل کودکی دو قدم که راه می رفته ام دست هایم

را به سوی آنها باز می کرده ام و می گفته ام : بغل !

داشتم به این فکر می کردم که الان هم قصه ام با خدا همین شده است...

دو قدم که می روم دست هایم باز می شوند...

2-مدتی قبل  در تاکسی بر صندلی جلو نشسته بودم... راننده باید دویست تومان به

عنوان  باقی مانده  پول به یکی از مسافران می داد ... حواسم به او بود! چند دویست

 تومانی نو  داشت و یک دویست تومانی درب و داغان و چسب خورده که اگر جلوی سگ

می انداخت با فحش پس اش می داد ... همان را به مسافر داد!

کمی جلو تر باید پانصد تومان به او می دادم... کیفم را نگاه کردم یک پانصد تومانی

لت و پار داشتم و یک پانصد تومانی نو ! پانصد تومانی پاره را به او دادم !

 گفت این را من چه کار کنم؟!خودت بودی می گرفتی؟!

 با لبخند ملیحی یک تراول پنجاه هزار تومانی تقدیمش کردم و گفتم : شرمنده قربان !

کسر بفرمایید!

سری تکان داد و غر زنان  پانصد تومانی پاره را گرفت !

فکر می کنم حق اش بود !

/ 40 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
متین السلطان

اجتماع نیازمند تیزبینانی چون شماست برای اصلاح برخی امور [گل]

زهره

سلام خوب هستید؟ از داستان بغل خیلی خوشم اومد عین بستنی بود تو هوای گرم. واما گزارش یک رذالت [خنده] فکر کنم دیگه برام داره عقده میشه که یه راننده بهم پول حداقل کهنه ی سالم پس بده بعضی ها دلیل به بی زبانی می کنند اما به نظر بنده به شعور طرف بر میگرده "هرچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند" بارها جلوی چشم خودم پول های امسالی رو کنار گذاشتن و مال جنگ جهانی دوم رو بهم هدیه کردن - راننده ای رو هم دیدم که یک نوارچسب تو دستش بود تا اگر پول پاره بهش دادن ترمیمش کنه و بنده هم یاد گرفتم. "کار خوبی نیست که سرمایه ی یک ملت رو تو دستمون تا کنیم یا مچاله کنیم و بعد از اینکه یک راننده یا ... بهمون پول کهنه میده سرش جیغ و داد کنیم که این چه وضعشه"( این رو کلی نوشتم ) [لبخند]

صادقی

سلام هورمزد [پلک] خوب هستی؟ شماره اول خیلی عالی بود خیلی خیلی عالی

صادقی

اما دومی [خنده] من هم میگم حقش بود

صادقی

ولی می دانید دور بسته شده اون راننده هم از دست ما مسافران آن پول ها رو می گیرد و فکر می کند عدالت اجرا شده اگر به خودمان تحویل بدهد ما هم به همین ترتیب خداحافظ

یاس

سلام. 1. [پلک] 2. [زبان]

ستاره

1-والا چی بگم ...خداست دیگه کارش درسته... یا خودش بغلت میکنه یا یکیو میفرسته 2-بحث سر پول شد یاد کیف پول خالیم افتادم...(kidding[چشمک]) اینجا ایران است..همیشه چیزهای بد تری برای اینکه شما رو ناراحت کنه وجود داره

سعید

يالله... يالله... ببخشيد خانوما! آقا هوري هستن؟! لطفا بهشون بگيد اين وبلاگ پسر ايراني به روزه... يك تُك پا بيان دم در... خيلي ممنون... ببخشيد!؟ آش نذري هم ميدين؟! چه خبره!؟ خدا مرگم بده... بچه ام رو گازه..... قوربون شوما..

سعید

وقتي عميقتر [ابله] فكر ميكنم بايد بگم كه اگر ما بخوايم با اين تفكر كه فلاني از نون خوردن ساقط ميشه پس كار نكنيم جلو بريم اينها تقريباً شامل همه اون پليسها و دكتر ها و راننده ها و ... ميشه. پس ما بايد ضرر فردي رو به خسران جمعي ترجيح بديم. روي يك قاعده درست يك راننده بهتر مياد و جاي اون رو ميگيره و به نوني ميرسه. پس نه تنها اشكالي نداشته بلكه خيلي هم اون كار حتي از همين حيث خوب هم بوده. اتوبوس رو كه نخوابوندن.

1-[بغل] 2-[متفکر]