از کف جامعه

١-صحبت از کار است و در آمد... آقایان همگی معتقدند که انسان برای به دست آوردن

پول و رفاه است که کار می کند . و متفق القول اند که  اگر پول زیادی داشته باشند کار

نخواهند کرد!

و خانم ها همگی معتقدند که کار کردن حق شان است! حتی اگر همسرشان میلیاردر

باشد! حتی اگر رفاه داشته باشند! حتی اگر  این ثروت نه از شغل  همسر که از آن

خودشان باشد ...

و من از این همه بی منطقی و شعار خنده ام می گیرد !

٢- دوستان ! عزیزان ! مریضان ! دردمندان !

برای گرفتن حاجات خود به خط سبقت اتوبان ها بشتابید!

حاجت می دهد دیگر که این همه ماشین با سرعت ۴٠ ، ۵٠ کیلومتر اشغالش می کنند!

شلوغ ترین خط اتوبان هایمان خط سبقت است ! همیشه قفل !

آن وقت در منتها الیه سمت راست  می شود با نهایت سرعت رفت !

انگار ماندن در خط سبقت کلاس دارد ! باعث غرورشان می شود !

 ٣- موتوری ها فرهنگ خاصی دارند ... ( قطعآ همه شان را نمی گویم )!!

در بسیاری شان نوعی از جنون را می توان یافت :

استفاده ی بسیار و نا به جا از بوق

- گاهی موتور هایی را می بینیم که تا خرخره شان بار است ولی انگار از عروسی

هفت کس و کارشان می آیند ! بی دلیل بوق  عروسی می زنند و جیغ می کشند ! -

 عربده کشیدن در کوچه ها !

رد کردن چراغ قرمز ! عبور از پیاده رو با وجود خلوت بودن خیابان ...

یک طرفه رفتن اتوبان...عبور از خط ویژه ی اتوبوس

جدیدآ هم که یاد گرفته اند هر چند دقیقه یکبار داد بزنند : (( کیه؟!!! )) ((کی بود؟!!))

اکثرآ دمپایی می پوشند ! بدون جوراب ! انگار کفش و موتور با هم جور نمی شوند !

عادت مسخره ای هم  که دارند حرف زدن با هم وسط خیابان است ! گویی چشمشان

که به یک موتور دیگر می افتد سر درد دل شان باز می شود و دیگر گور پدر ماشین

هایی که برای گفتمان اینها ، دو خط عبورشان بسته شده است !

 

/ 26 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشم های نگران(نیلو)

سلام.جالب بود و واقعا نمي دونم چي بگم..........سبز باشيد[گل]

مرتضی

سلام هورمزد خان خوبی؟ 1- شاید خیلی از ما آقایان توی این اصرار به کار کردن خانم ها مقصر باشیم زندگی همیشه خوبی و خوشی و خنده که نیست گاهی هم قهر و دعوا داره آن وقت است که خانم ها احساس می کنند پشتوانه مالی ندارند و دوست ندارند از همسرشان پول بگیرند یک جوری احساس می کنند توی موضع ضعف هستند با این دید میشود حق داد به آنها

مرتضی

2- [نیشخند] 3- ((گاهی موتور هایی را می بینیم که تا خرخره شان بار است ولی انگار از عروسی هفت کس و کارشان می آیند ! )) [قهقهه] کیه؟!! کی بود ؟!!!!!!!!!!!!!! [شوخی]

[گریه]

jalil shoa

سلام دوست من مرسی که به من سر زدین منم مطالب وبلاگتون رو دوس داشتم امیدوارم بازم به من سر بزنین

آلباترا

قسمت نظرات پست آخرو فعال میگذاشتید ما هم وبلاگ نویسیم و به اینها فکر کردیم . کامنت های جالبی باید می شد. می شد قرار گذاشت که هر کس که خواست دیگر ننویسد قول بدهد که حتما خبر بدهد... می شد قرار گذاشت که بدون خداحافظی نرفت... می شد قرار گذاشت به کسی بسپاریم که وقتی مردیم بیاید به بقیه خبر بدهد... می شد نوشت چه میراثی شود وبلاگی که همه ی افکار و حتی نوشته های آخرین روزهای عمر را هم داشته باشد... خیلی چیزها می شد نوشت ...

[لبخند]

مهشاد

سلاااااااااام. چه دید جالبی نسبت به چیزای اطرافتون دارید! من اکثر نوشته هاتونو خوندم و به 2نتیجه رسیدم: 1) فوق العاده ریزبین هستین. 2) به نکات منفی بیشتر از نکات مثبت توجه میکنین[پلک] سعی کنین نیمه پر لیوانو ببینین[عینک]

مهشاد

شاید. اما زیاد محسوس نیست... . آدما باید توی این دوره و زمونه کمی راحت تر باشن... سخت نگیرن... غم و غصه برای همه هست اما باید به عنوان یه تغییر کوچیک بهش نگاه کرد!!! این حرفا شعارنیست واقعا سعی میکنم تو زندگیم اینطور باشم[پلک] به قول خودمون ضمانت اجرا داررررررررره[چشمک][مغرور]

مهشاد

خوبه[دست]منم برات آرزوی موفقیت میکنم[هورا]