هورمزد یعقوبی نژاد

خدایا.  کاری از دست من ساخته نیست. نمی توانم چیزی را تغییر بدهم . جامعه ی ما مملو از مشکلاتی است که هر کدام از آنها دل انسان را بدرد می آورد.  چه کار می توان بکنم؟  چه    می شود کرد با  کودکان بی سرپرست ٬ خیابان خواب ها٬ بیمارانی که خرج درمانشان را ندارند و بایدرنج را تحمل کنند و در برابر دیدگان خانواده هایشان قطره قطره آب شود. فقر فلاکت باری که باعث می شود پدری در مقابل فرزندانش سرشکسته شود. مادری که باید هزینه ی زندگی خود و بچه های یتیمش را فراهم کند. با افراد سست عنصری که خود را در مرداب اعتیاد غرق کرده اند .با افرادی که نمی خواهند ببینند و بفهمند . با آن دسته از انسان های بی تفاوتی که برایشان مهم نیست که مادر یک کودک سرطانی چه حالی دارد و  یا یک بیماری دیالیزی چه زجری را متحمل می شود. خدایا با این همه درد چه می توان کرد؟ خدایا من ضعیف و ناتوانم ...  دلم نمی خواهد در مقابل دردها سکوت کنم . هر چه بیشتر به اطرافم نگاه می کنم بیشتر به ضعف خود و عظمت تو پی می برم. خدایا دلم برایت تنگ شده است. نمی دانم باید چه واکنشی داشته باشم.  به من توان بده تا ذره ای از درد ها ی مردم را بکاهم.

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نظرات شما ()