هورمزد یعقوبی نژاد
مرده بُدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

ديدۀ سير است مرا ، جان دلير است مرا
زَهرۀ شير است مرا زهرۀ تابنده شدم

گفت كه « ديوانه نه اي ، لايق اين خانه نه اي »
رفتم و ديوانه شدم ، سلسله بَندَنْده شدم

گفت كه : «سرمست نه اي ، رو كه از اين دست نه اي »
رفتم و سرمست شدم ، وز طرب آكنده شدم

گفت كه : «تو كشته نه اي ، در طرب آغشته نه اي »
پيش ِ رخ زنده كنش ، كشته و افكنده شدم

گفت كه : «تو زير ككي ، مست خيالي و شكي »
گول شدم ، هول شدم ، وز همه بركنده شدم

گفت كه : «تو شمع شدي ، قبله اين جمع شدي »
جمع نِيَم ، شمع نِيَم، دود پراكنده شدم


گفت كه : «شيخي و سري ، پيشرو و راهبري »
شمع نيم ، پيش نِيَم امر تو را بنده شدم

گفت كه : «با بال و پري ، من پر و بالت ندهم »
در هوس بال و پرش بي پر و پَر كنده شدم

گفت مرا دولت نو : « راه مرو ، رنجه مشو »
زانْكْ من از لطف و كَرَم سوي تو آينده شدم

گفت مرا عشق كهن : «از بر ما نقل مكن»
گفتم : «آري ، نكنم ، ساكن و باشنده شدم»

چشمه خورشيد توئي ، سايه گهِ بيد منم
چونْكْ زدي بر سرِ من پست و گدازنده شدم

تابش جان يافت دلم ، واشد و بشكافت دلم
اطلس نو يافت دلم ، دشمن اين ژِنده شدم

صورتِ جان ، وقتِ سحر ، لاف همي زد زِ بَطَر
بنده و خر بنده بُدم ، شاه و خداونده شدم

شُكر كند كاغذِ تو از شَكَرِ بي حدِ تو
كامد او در بر من ، با وي ماننده شدم

شكر كند خاكِ دُژم ، از فلك و چرخ بخم
كز نظرو گردشِ او نورِ پذيرنده شدم

شكر كند چرخ فلك ، از ملِك و مُلك و مَلَك
كز كرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

شكر كند عارف حق ، كز همه برديم سَبَق
بر زَبَرِ هفت طبق اختر رخشنده شدم

زهره بدم ماه شدم ، چرخ دوصد تاه شدم
يوسف بودم ز كنون يوسف زاينده شدم

از تو ام اي شهر قمر ، در من و در خود بنگر
كز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنجُ روان خامش و خود جمله زبان
كز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدمن
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ | نظرات شما ()