هورمزد یعقوبی نژاد

  در گذشته وقتی می خواستم دعا کنم ، دعا كردن در نظرم خيلی ساده بود. و هميشه از خدا چند مورد را می خواستم كه تعداد آنها بسيار اندك بود. و در راس آنها سلامتی قرار داشت. در آن زمان دعا كردن  برايم بسيار آسان بود و می دانستم چه چيزهايی را بايد از خداوند بخواهم.   اما اكنون اينگونه نيست. واقعآ   خواسته هايم از خداوند زياد شده است و دعا ها از تمايلات و خواسته های شخصی من گذشته است. گاهی دچار سردرگمی می شوم كه واقعآ چه چيز هايی را بايد از خدا بخواهم . در حالی كه به درستی نمی دانم به چيز هايی نياز دارم و چه چيز هايی به صلاح من است. گاهی آن قدر دعا می كنم كه خود خجالت می كشم. برای هر كسی كه فكر می كنم نياز به دعا دارد.  و در آخر در می يابم كه خودم از همه بيشتر به دعا نياز دارم. سعی می كنم  كمتر برای خودم دعا  كنم . چون می دانم پدر و مادرم به اندازه ی كافی برايم دعا ميكنند! البته اين فقط مشكل من نبوده و نيست خواجه عبد الله انصاری هم با همين مشكل مواجه بوده است ولی او توانسته بود  به زيبايی اين مشكل را حل كند و من هم جديدآ از كلام او برای رفع اين مشكل استفاده می كنم.

ما را آن ده كه آن به        

خداوندا تمام خوبی ها را از تو می خواهم*

 

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نظرات شما ()