هورمزد یعقوبی نژاد

سلام. امروز يک شعر از سعدی را ميخواندم که برايم تعجب آور بود. و در پايين اين مطلب شعر می نويسم. به نظر شما اين شعر چقدر با واقعيت همخوانی دارد. آيا واقعآ بايد دنيا را بی اهميت شمرد. يا اينکه صورت زيبا مهم نيست و فقط سيرت زيبا مهم است.امروزه اگر کسی سرای زرنگار از خود بجای بگذارد بهتر است يا نام نيک؟ نميدانم مشکل از جامعه ماست يا از جامعه زمان سعدی؟ آيا سعدی واقعآ به دنيا فکر نمی کرده و فقط به دنبال آخرت بوده يااينکه اين مطالب زيبا را من باب طنز بيان کرده است. آيا در زمان سعدی گنج فقط با رنج بدست می آمده؟

     تا به امروز از سعدی انتقاد نکرده بودم که آنها به لطف اين مطلب انجام شد 

 

بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا درنبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
اینکه در شهنامه‌هاآورده‌اند رستم و رویینه‌تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک کز بسی خلقست دنیا یادگار
اینهمه رفتند و مای شوخ چشم هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر وقت دیگر طفل بودی شیرخوار
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ سرو بالایی شدی سیمین عذار
همچنین تا مرد نام‌آور شدی فارس میدان و صید و کارزار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند وینچه بینی هم نماند بر قرار
دیر و زود این شکل و شخص نازنین خاک خواهد بودن و خاکش غبار
گل بخواهد چید بی‌شک باغبان ور نچیند خود فرو ریزد ز بار
اینهمه هیچست چون می‌بگذرد تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
نام نیکو گر بماند ز آدمی به کزو ماند سرای زرنگار
سال دیگر را که می‌داند حساب؟ یا کجا رفت آنکه با ما بود پار؟
خفتگان بیچاره در خاک لحد خفته اندر کله‌ی سر سوسمار
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبا بیار
هیچ دانی تا خرد به یا روان من بگویم گر بداری استوار
آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار
پیش از آن کز دست بیرونت برد گردش گیتی زمام اختیار

گنج خواهی، در طلب رنجی ببر

 

خرمنی می‌بایدت، تخمی بکار

 

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نظرات شما ()