هورمزد یعقوبی نژاد
عرفان چیست؟

عرفان معجوني شگفت انگيز از مكتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نكاتي از آئين زرتشت را مي توان يافت.

از كلمه ی عرفان "ميستيك" يا "ميستيسيزم" يا "گنوسيسم" كه به معني "مرموز، پنهاني، مخفي" است و به فارسي "عرفان" ترجمه شده، به طور متداول و معمول جهان بيني ديني خاصي مفهوم مي گردد، كه امكان ارتباط مستقيم و شخصي و نزديك (و حتي پيوستن) و وصل آدمي را با خداوند، از طريق آنچه به اصطلاح "شهود" و "تجربه باطن" و "حال" ناميده مي شود جايز و ممكن الحصول مي شمارد.

انديشمندان نوع انسان به دو دسته منقسم مي شوند: دسته اي معتقد به حقيقت اين عالمند و مي گويند آنچه به وسيله حواس ما درك مي شود به ذات خود قائم است و با زوال ما زوال نمي پذيرد. گروه ديگر به حقيقت اين عالم معتقد نيستند و مي گويند: جهان خارج، مجموعه ايست از تصورات ما؛ به عبارت ديگر مجموعه اي از معاني ذهني است كه به ذات خود حقيقت ندارد و اگر وجودي دارد در ذهن است.

مناقشه طرفداران اين دو نظريه كه يكي را پيروان مكتب " اصالت ماده " و ديگري را پيروان مكتب " اصالت " تصور ناميده اند، سرتا سر تاريخ فكر بشري را اشغال كرده است. براي تلفيق و جمع ميان اين دو نظريه، كوششهاي فراواني صورت گرفته است كه از بحث ما خارج است.

عارفان از بين دو نظريه بالا راه ميانين را گزيده اند. بدين معني كه به ادراكات حواس كه جهان آگاهي عملي از آن تكوين مي يابد اقرار مي كنند و آن را قوه ی تصويرگر فكر مي دانند؛ ولي به وجود جهاني از علل كه در ماوراء مدركات حواس قرار دارد نيز قائلند، و مي گويند آن را حقيقتي است برتر از حقيقت عالم حسي.

بنابراين عارفان بدين طريق راه حل ميانه اي را پيش مي نهند كه بيشتر مورد توجه دينداراني است كه مي خواهند ميان دين و لوازم اخلاقي آن از يكسو و موهبتهاي علم كه از تجربه ی حسي حاصل شده است از ديگر سو، تلفيق كنند.



البته اين بدان معني نيست كه صوفيه پيرو مكتب اصالت ماده ساده اي هستند و به عالم حس، وجودي مطلق ارزاني مي دارند؛ بلكه اذعان دارند كه اقرار به وجود عالم حس از جهت سلوك آدم ضروري است، زيرا آدمي تا در قيد حيات است در اين جهان ِ محسوس زندگي مي كند و سلوك خود را نسبت به آن بنا مي نهد. از سوي ديگر صوفيه پيروان خود را از اقامه برهان عقلي بروجود خداي تعالي برحذر مي دارند ، و به طوري كه "كانت" در "متناقضات" خود ميگويد، اين كوششي است بي نتيجه. با اين وضع آنها مي خواهند پيروانشان از راه مشاهده ی باطن، به وجود آگاه شوند و با حقيقت ازلي رو به رو گردند. وقتي صوفي در اين راه قدم نهد مي تواند تجربه اي مافوق اين تجربه هاي معمولي حاصل كند، و به درك آن حقايق متعالي نائل آيد.

به هر صورت عرفان دين نيست و اگر غايت دين، ميسر ساختن رؤيت خداست در آخرت، عارف براي حصول اين رويت منتظر نمي ماند؛ بلكه به اعمالي متوسل مي شود كه آنها را فوق فرائض ديني مي شمارد. او به سعادت اين جهان رغبتي ندارد، بلكه مي كوشد تا به سعادتي متعالي تر از آن دست يابد. همه توجه او به حقايق و ارزشهاي روحي است و هر چه را جز آن باشد بي ارج مي شمارد، و به لذتي دل بسته است كه از هر لذت ديگر فراتر است.

اين نكته نيز قابل اشاره است كه اين لذت نتيجه اي است كه عارف بدون آنكه براي نيل به آن سعي كرده باشد فراچنگ مي آورد، و او هرگز اين لذت را مقصود غايي خود قرار نداده است، زيرا هدف غايي عارف جز اتحاد با خدا نبوده است. اتحادي كه همه هدفها و غايات محدود و شخصي در آن معدوم گرديده است، بديهي است اين اتحاد، در عرفان اقوام مختلف جهان به صورتهاي متفاوت بيان شده است كه مستلزم بحث جداگانه اي مي باشد*
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ | نظرات شما ()