هورمزد یعقوبی نژاد

کودک نجوا کرد : خدايا با من حرف بزن .         
مرغ دريايي آواز خواند ، کودک نشنيد .
سپس کودک فرياد زد : خدايا با من حرف بزن .  
رعد در آسمان پيچيد ، اما کودک گوش نداد .
کودک نگاهي به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت .
ستاره اي درخشيد ولي کودک توجه نشد .
کودک فرياد زد : خدايا به من معجزه اي نشان بده .
و يک زندگي متولد شد ، اما کودک نفهميد .
کودک با نااميدي گريست .
خدايا با من در ارتباط باش. بگذار بدانم اينجايي .
پروانه ای کودک را لمس کرد.
ولي کودک ، پروانه را کنار زد و رفت .

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ | نظرات شما ()