هورمزد یعقوبی نژاد


17 دسامبر ( 26 آذرماه ) مصادف بود با هفتصد و سي امين سالگرد فوت مولانا. به همين مناسبت همه ساله از چند روز پيش از اين روز که ترک ها آن را" شب عرس" مي نامند ، مراسم سماع در اشکال مختلف به خصوص به شکل عظيم براي توريست ها برگزار مي شود. سال هاست که بر سر نمايشي يا واقعي بودن اين مراسم دعواست.از زماني که آتاترک اين مراسم را ممنوع اعلام کرد جانشينان مولانا و دراويش به شکل مخفيانه مجالس سماع را برگزار مي کردند و وقتي اجراي آن آزاد اعلام شد شرط اجراي کاملا نمايشي و دوري از هر امکان عرفاني و روحي در محلي دورتر از آرامگاه مولانا ، گذاشته شد. مسلما اين کار امکان پذير نبود و همه " سماع زن " ها در حالت چرخش و پيچ و تاب خوردن در دنياي ديگري هم غوطه ور مي شدند. امروزه اجراي مراسم با آزادي بيشترانجام مي شود و خبرنگاران امکان نشستن در نزديک ترين بخش به سماع را دارند تا بدون استفاده از فلاش و ايجاد مزاحمت براي سماع زن ها ، به کار خود برسند.
مشکل اما چيز ديگري است. مشکلي که براي همه عکاسان بزرگي که از اين مراسم عکس گرفته اند، وجود داشته .  عکاسان اعتراف مي کنند که بايد چندين بار مراسم را ببينند تا بتوانند اول به خود مسلط شوند و بعد نگاهي به دوربين هاي خود بيندازند. "شب عرس OROS" شب فوت مولانا ست .شبي که مولانا قفس تن را در هم شکست و به شوق ديدار دوست پر زد . ترک ها مراسم سماع را در اين شب با نهايت دقت و تشريفات خاص اجرا مي کنند. سازمان توريستي و همه مراکز ذيربط دست از هيچ تلاشي براي بزرگداشت چنين روز و شبي برنمي دارند. اگر به يکي از آنها حتي بدون کارت خبرنگاري بگويي که کارت چيست ، بهترين جايگاه و شرايط را براي عکاسي و مصاحبه در اختيارت مي گذارند . اينجا هيچ نيازي به معرفي نامه ، کاغذ ، تلفن و تاکيد نيست . آنها فقط مي خواهند بهترين پذيرايي را از مهمانان داشته باشند و بهترين اخبار از مراسمشان تهيه شود. با اين همه باز هم بايد گفت که در لحظات اول و دقايق شروع مراسم بايد يا دل به نداي درونت دهي و بنشيني و فقط همراه موسيقي و ني وتنبور و چرخش سماع شوي و يا درها را ببندي و فقط به عنوان يک شغل به اين مراسم بنگري که مسلما چيز در خوري هم به دست نخواهي آورد.
مولانا براي اکثر ترک ها هموطن ترکي ! است که با کلام و رفتارش جادو مي کرده . مولانا را دوست دارند و به مزارش نهايت احترام را مي گذارند. از برکت وجود آرامگاه مولانا دستفروشان و مغازه داران و کاسبان اين شهر با تنديس ها و بدليجات مربوط به سماع زندگي مي گذرانند.با اين همه آنقدر به مولانا و مثنوي ارادت دارند که به محض شنيدن نام ايران دوستت مي شوند و همراه. دوربين براي آنها به اندازه سماع زن ها عادي است . از ژست و قيافه گرفتن خبري نيست. اکثر آنها مسلک درويشي را مي پسندند و با ايمان به گفته هاي حضرت مولانا زندگي مي کنند.
برايشان عادي است که در مراسم از عکاسي و انجام وظيفه باز بماني . براي بار دوم و سوم هم دعوتت مي کنند. باز هم آماده مي شوي. با سه پايه و لوازم جانبي و باز هم با شنيدن اولين دعاي شروع مراسم و اولين تعظيم به نام شمس و مولانا ، دست هايت ياري ات نمي دهند. پشت صحنه را مي بيني. آماده شدن سماع زن ها و صحبت هاي شيخ پوست نشين و تمرين ني زن ها را مي بيني. لباس پوشيده اند و به تو و دوربين گيج ات ، خيره نگاه مي کنند. نيستند...... از جنس سلولز و نور فلاش و مصاحبه نيستند. نگاهشان را مي گيرند و آرام وارد سالن ورزشي مي شوند و دقايقي بعد .... همه چيز آغاز شده ...اينجا تو مانده اي و کوله باري از ايده هاي خام پيش از سفر .
کاش مي شد عکاسي کرد ... با کمترين امکانات ...با بيشترين حضور قلب...

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نظرات شما ()