هورمزد یعقوبی نژاد

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست

ما به فلک می رويم عزم تماشا که راست؟

ما به فلک بوده ايم يار ملک بوده ايم

باز همانجا رويم جمله. که آن شهر ماست

خود ز فلک برتريم وز ملک افزون تريم

زين دو چرا نگذريم ؟ منزل ما کبرياست

بخت جوان يار ما. دادن جان کارما

قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت ديدن او برنتافت

ماه چنان بخت يافت او که کمينه گداست

بوی خوش اين نسيم از شکن زلف اوست

شعشعه اين خيال زان رخ چون والضحا است

خلق چو مرغابيان زاده ز دريای جان

کی کند اين جا مقام مرغ کز آن بحر خاست؟

آمد موج الست.کشتی قالب ببست

باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نظرات شما ()