هورمزد یعقوبی نژاد

چند روز پيش گزارشی از يک فاجعه را می خواندم. فاجعه ای که در آن بيماران هموفيلی به دليل استفاده از  خونهای آلوده به ايدز و هپاتيت مبتلا شده اند. با خود گقتم اگر من جای يکی از اين افراد بودم و بدليل  اشتباه ديگران مبتلا به اين بيماری ها می شدم چه احساسی داشتم. ايا هنوز هم به زنده ماندن فکر می کردم؟ در آن روزنامه چند سطری در مورد صحبت های يک هموفيلی  نوشته شده بود که اکنون دردی بر درد هايش افزوده شده بود  در ان چند سطر  يک چيز به وضوح به چشم می خورد و آن خنديدن به مرگ بود او ديگر از مرگ نمی ترسيد . می گفت ما می ميريم اما قبل مرگ يک کار بزرگ انجام داده ايم . صدايمان را به گوش همه رساند ه ايم. و توانستيم حقمان را بگيريم. در جای ديگری از آن متن حرف های پدر يک بيمار هموفيلی که چند ماه قبل از  دادگاه به دليل ابتلا به ايدز جانش را از دست بود آمده بود. او می گفت پسرم را از من گرفتند. حتی او را قبل از دفن نشستند. و او را با لباس دفن کردند حداقل می گفتند خودم او را غسل بدهم و بعد دفن کنند. بالاخره يک روز انتقام می گيرم. با خواندن اين مطلب از خود پرسيدم آيا انتقام فايده ی دارد. يا فقط وضع را بدتر می کند.

در پايان آن متن حکم دادگاه نوشته شده بود حکمی که اگر صادر نمی شد بهتر بود.((دادن مقداری پول به مبتلايان)) واقعآ عجيب بود در ازای اين چنين جنايتی فقط مقداری پول؟؟؟!!  آيا پول می تواند زندگی از دست رفته آنان را بازگرداند؟؟ اين سوال را بايد از کسانی پرسيد که اين حکم را صادر کرده اند.

 

 

 

 

 

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نظرات شما ()