هورمزد یعقوبی نژاد

گردش چشم سياه تو خوشم ميآيد
موج دريای نگاه تو خوشم ميآيد
همچو مهتاب که بر ابر حريری تابد
تن و تن پوش سياه تو خوشم ميآيد
چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد
سوختن در سر راه تو خوشم ميآيد
در سپهر نگهم نور فشاند شبها
مهر من جلوه ماه تو خوشم ميآيد
جلوه گلشن اندام که ديدی ای دست
که خس و خار و گياه تو خوشم ميآيد
بسکه در آتش هجران کسی سوخته يی
اشک جانپرور و آه تو خوشم ميآيد
رفتی از خويش و کف پای کرا بوسيدی ؟
ای دل پاک گناه تو خوشم ميآيد
 

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط هورمزد یعقوبی نژاد در ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نظرات شما ()